بایگانی دسته بندی "مطلب"

به گزارش نت فیس، جشنواره موسیقی فجر چندین نوبت اجرا داشت و به یک‌باره تبدیل به چهره اصلی موسیقی پاپ شد. نخستین آلبومش با نام «دوباره عشق» ۲۳ دی سال گذشته منتشر شد. آقای سید حامد محمودزاده یا «حامد همایون» خواننده‌ای است که سال ۹۶ تا به حال به کامش بوده و حالا خبر ثبت رکوردش در گینس منتشر شده است. وی همچنین زمستان سال گذشته کلیه عواید نخستین کنسرتش را به کودکان مبتلا به سرطان محک اهدا کرد.

راز بودن
وی هنوز هم توانسته سادگی‌هایش را حفظ کند و در پشت یا روی صحنه همان پسر شیرازی است که می‌خندد و اهل میمیک‌های آنچنانی صورت نیست. این سادگی او در نوع صحبت کردنش در خاطره‌های کوتاهی که روی صحنه تعریف می‌کند و توضیحاتش می‌توان حس کرد.
همچنین استایل او به گونه‌ای است که نوجوانان و جوانان و مسن‌ها هم می‌پذیرند. نه آنقدر کت و شلوار پوش رسمی و نه آنقدر مثلاً مدرن با طراحی‌های آنچنانی است و به همین دلیل پوشش او با اکت‌ها و شخصیتش همخوانی دارد.
قرار است شرکت «ترانه شرقی» به‌عنوان متولی اصلی برنامه‌ها و آثار حامد همایون در راستای استقبال مخاطبان از اجرای زنده این خواننده در تهران، شهرستان‌ها و کشورهای دیگر به ارسال پرونده و مدارک لازم به مجموعه «گینس» برای ثبت جهانی تعداد برگزاری کنسرت‌ها اقدام کند و قرار است پس از طی روند اداری که در این مجموعه بین‌المللی وجود دارد، نتایج مربوطه اعلام شود.

رکورد
آقای محسن رجب‌پور، مدیر برنامه‌های حامد همایون در گفت‌و‌گو با «صبح نو» با بیان اینکه انگیزه اصلی من برای ثبت رکورد اجرای همایون نگاهی است که به کشور ما می‌شود، افزود: در کشوری که دنیا فکر می‌کند در آن کنسرت برگزار نمی‌شود یا برگزاری کنسرت با محدودیت روبه‌روست، ما توانسته‌ایم در مدت زمان ۵ ماهه در نیمه نخست سال ۹۶، حدود ۲۳۹ اجرا داشته باشیم.
این موضوع نه تنها می‌تواند برای شرکت ما افتخار بزرگی باشد، بلکه به لحاظ بین‌المللی نیز می‌تواند شاهد خوبی در جهت صحبت‌های ضد و نقیض بسیاری باشدکه می‌گویند در ایران کنسرت برگزار نمی‌شود.
به‌جز چهار یا پنج استان در تمام ایران کنسرت برگزار کرده‌ایم. این اتفاق در دنیا بی‌سابقه است. آنجا اگر کسی ۱۰۰ هزار تماشاگر داشته باشد در یک سالن ۱۰هزار نفری کنسرت برگزار می‌کند اما ما به‌واسطه محدودیت‌هایی که داریم باید اجراهای خودمان را در شهرهای مختلف پخش کنیم.
وی در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه نزدیک به چنین عددی تا به حال خواننده‌ای اجرا داشته است یا خیر، گفت: عدد اجرایی یا کنسرتی با هم متفاوت است اما کسی که در سال‌هایی می‌توانسته به این عدد تا حدودی نزدیک شود آقای احسان خواجه امیری است و نکته حائز اهمیت دیگر این است که برای اولین بار کنسرت یک خواننده ایرانی در لندن تمدید شده است. کنسرت همایون در اردیبهشت ماه در انگلیس در ۲ نوبت اجرا شد. در این تعداد اجرا، برخی کنسرت‌ها در کشورهای آلمان، انگلیس، هلند، سوئد، بلژیک و ارمنستان برگزار شد که مورد استقبال هم قرار گرفت.

برای آینده
مدیرعامل شرکت «ترانه شرقی» و مدیر برنامه‌های حامد همایون درباره برنامه‌های پیش روی این خواننده گفت: طبق برنامه‌ریزی‌های انجام گرفته بعد از پایان ماه صفر تور کنسرت‌های حامد همایون از جزیره کیش آغاز و بعد از آن در استرالیا ادامه پیدا می‌کند.وی درباره کنسرت استرالیا بیان کرد: آنچه درباره تور کنسرت‌های استرالیا به‌طور حتمی انجام خواهد شد، اجرای برنامه زنده در یکی از تالارهای بسیار مجهز و جهانی سیدنی، ملبورن و بریزبن است که امیدوارم با توجه به برنامه‌ریزی‌های صورت‌گرفته این کنسرت‌ها نیز بتواند با استقبال خوب مخاطبان مواجه شود.
رجب پور با اعلام اینکه در کنسرت اروپایی شاهد استقبال خوبی از سوی ایرانیان بوده‌اند، گفت: یکی از استقبال‌های خوب به کنسرت چند وقت اخیر شهر لندن بازمی‌گردد که برای نخستین‌بار ما به‌دلیل تمدید کنسرت، طی یک شب ۲ کنسرت برگزار کردیم.

سفر به کیش
تهیه‌کننده و مدیربرنامه‌های حامد همایون درباره کنسرت‌های تهران و شهرستان‌ها بیان کرد: بعد از برگزاری کنسرت‌های استرالیا و کیش برنامه ریزی‌ها به گونه‌ای است که ما ضمن اجرای برنامه در تهران که به احتمال فراوان آذرماه امسال خواهد بود، تا دی ماه در شهرهای تربت جام، رامسر، خرم‌آباد، کرمانشاه، بوشهر، شیراز، لار و بندرعباس نیز کنسرت‌هایی را برگزار می‌کنیم.
دی ماه امسال نیز همزمان با سال نو میلادی ضمن اجرای برنامه در گرجستان، تور آمریکای شمالی نیز در شهرهای مونترال، تورنتو و ونکور کشور کانادا برگزار می‌شود.

admin بدون نظر ادامه مطلب

همه مقصریم!

10 ساعت قبل مطلب

به گزارش نت فیس، در نخستین قدم سراغ تحلیل جامعه‌شناختی «پول و پورن» رفته و به گفت‌وگو با دکتر عماد افروغ نشسته‌ایم. مشروح این گفت‌وگو را در ادامه بخوانید.

آقای دکتر ، شما مستند «پول و پورن» را دیدید. ارزیابی‌تان از این مستند چیست؟
وجدان اخلاقی و اجتماعی و دینی و ایرانی ما به درد آمد. سعی کردم با دقت سکانس‌های این مستند را دنبال کنم. حتی روی محاوره‌ها و مکالمات شان هم متمرکز شدم. برخلاف آن فعلِ ناموجه و نامشروع شان، الفاظ دریده‌ای از آنها ندیدم. در وهله نخست به‌عنوان یک جامعه‌شناس ذهنم رفت روی ابعاد اجتماعی قضیه و نقدهایی که به نظام دارم. این نقد هم بر این دولت و آن دولت نیست. سال‌هاست که اسیرِ یک سیاست‌زدگی و اقتصادزدگی مفرط و لگام‌گسیخته شده‌ایم. فرهنگ به محاق رفته است. این‌ها درد فرهنگ و اخلاق است که فراموش شده و تحت‌الشعاعِ سیاست‌زدگی و اقتصادزدگی و کالایی شدنِ فرهنگ قرار گرفته است. متاسفانه حتی عناصرِ وحدت‌بخش، انسجام‌بخش و هویت‌بخشِ فرهنگی‌مان هم سیاسی شده‌اند.
این‌ها معضل سیاست‌زدگی است. این‌هایی که در این فیلم دیدیم قربانیان ما هستند؛ قربانیان صاحب منصبان سیاسی و دعواهای جناحی. یادم است اوایل انقلاب خیلی از معتادان با اراده خودشان و خودخواسته ترک اعتیاد کردند. عذاب وجدان گرفته و احساس کردند دیگر باید مواد را کنار بگذارند.

چه اتفاقی افتاده است که مجدداً مصیبت‌ها و آسیب‌های اجتماعی ما در اعتیاد، فحشا، فساد و در کل رفتارهای بزه بیشتر شده است؟
یک تحلیل ممکن است این باشد که این مسائل به شبکه‌های اجتماعی و توطئه‌های بیگانه باز می‌گردد. من نمی‌خواهم نقش این بخش را نادیده بگیرم اما بخشی از آن هم به خودمان برمی‌گردد، نوع نگاه مان به انقلاب و اهداف انقلاب و بی‌توجهی به شرایطی که باعث شد انقلاب شکل بگیرد. بعضی اوقات فراموش می‌شود که چه شد که انقلاب شد! یعنی زمینه‌های انضمامی و عینی و اجتماعی انقلاب فراموش می‌شود و همان‌ها به گونه دیگری بازتولید می‌شود اما با نقاب و پوشش انقلاب. این بدتر است.
شما خیلی ساده می‌توانید بگویید این محصولِ نوعِ نگاهِ مردم است، تحلیل فرهنگی شخصی بدهید بدون توجه به وجه ساختاری فرهنگی و غیر فرهنگی، بگویید نگرش مردم تغییر کرده، ارزش‌های مردم تغییر کرده، تأثیر شبکه‌های مجازی است، این حرف‌ها کدام است؟ کسی نمی‌گوید اینها نقش ندارند اما اینها نقش جزیی دارند. در تحلیلِ کلان معتقدم که این اتفاقات به برخی سیاست‌ها و رفتارهای نظام باز می‌گردند. نظام در این‌باره و در این زمینه مقصر است. آنقدر که اهدافِ سخت نظام برای ما اهمیت پیدا کرده، اهداف نرم، اخلاقی و فرهنگی دارای اهمیت نیستند. من در این بخش نمره قابل قبولی به نظام نمی‌دهم. معتقدم ما در این تقابل بین اهداف سخت و نرم، بیشتر به اهداف سخت پرداختیم؛ اما به‌هر‌حال همین که این شبکه فساد، افشاء، رصد و دنبال شد خوب است اما فراموش نکنیم که یک شبکه است. یک شبکه نمی‌تواند در این سطح بدون ارتباط با بدنه رسمی، پیش رود. همانطور که در مستند هم اشاره شده اینها در بدنه نظام عناصر رسمی نفوذی داشتند که در فیلم هم به آن اشاره شده است.
اتفاق جدیدی که افتاده این است، اگر حدود ۱۵ سال پیش وضعیت نامطلوب اقتصادی باعث می‌شد بعضی افراد به تن‌فروشی برسند اما این دخترانی که در مستند می‌بینیم و وارد این سیستم شدند، از نظر اقتصادی وضعیت بدی نداشتند…
بی‌توجهی به عدالت و بی‌توجهی به فرهنگ، صرفاً مقوله‌ای اقتصادی نیست.
فقر هم فقط فقر اقتصادی نیست. وقتی از فقر غیراقتصادی، فقر فکری، فقر فرهنگی و معنوی صحبت می‌کنیم، یکی از بازتاب‌های این فقر می‌شود عدم قناعت، عدم توجه به فرهنگ و عدم توجه به وجوه انسانی متعالی و تقلیل ابعاد انسانی به وجه جسمانی.
 این فقر فرهنگی است و فرمول ساده‌ای هم دارد. وقتی شما مدام دل‌مشغول لذایذ و دغدغه‌های اقتصادی باشید دیگر فرصتی برای نمود ابعاد معنوی و سیاسی و شکوفایی خودتان پیدانمی‌کنید.
این‌ها را ساختاراً با هم ببینید. الان تحلیل شما در این فیلم این است که فقر اقتصادی وجود ندارد، بله، شاید به تعبیر شما فقر مصداقی و شخصی وجود نداشته باشد ولی فقر جریانی وجود دارد. اسم این مستند «پول و فحشا» است. کل سیاست کشور ما دائرمدار پول است.
شما بگویید پول و قدرت، پول و فرهنگ، پول و علم. این پول و فحشاء ذیل پول و علم، پول و فرهنگ و پول و علم و قدرت تعریف می‌شود، این را منفک از هم ندانید. یک جای دیگر رابطه پول و عرصه‌های دیگر حاکم است که تجلی‌اش پول و فحشاء شده است.
هر چه کالایی شود و وجه اقتصادی و سودآورانه پیدا کند، چه به‌عنوان محرک، چه به‌عنوان پیامد، نتیجه‌اش می‌شود همین رفتارهای سوء. این‌ها سرریز آن مسائل است.

شما در مجلس هفتم ریاست کمیسیون فرهنگی را به عهده داشتید، اوایل دهه ۷۰ در مرکز مطالعات استراتژیک بودید، مدیر گروه اجتماعی بودید، شما چقدر به این مسائل ورود داشتید؟
اصلاً نمی‌فهمم چگونه از پاسخ بنده یک چنین سوالی زاده شد. مگر بحث، یک بحث شخصی است؟ نمی‌دانم شاید می‌خواهید متوجه گونه‌ای شکاف در مواضع فکری و عملی بنده شوید؟
 آدم را پشیمان از مصاحبه نکنید. از این جنس سؤال ها که در بهترین حالت دور از انتظار بود و در حالات دیگر، حاکی از عدم مطالعه و وارسی قبلی و شاید هم برخوردهای سطحی و قشری، سیاسی و جناحی و جاهلانه است، ناراحت شدم. اشکال ندارد یک بار دیگر هم خویشتنداری می‌کنم.

این سؤال الان جاهلانه بود؟
شما وقتی می‌توانید این سؤال را از من بپرسید که کارنامه من را در کمیسیون فرهنگی دیده باشید. بنده طراحِ اصلیِ طرحِ تسهیل ازدواج جوانان بودم و این طرح را تا آخر پیش برده و به قانونش تبدیل کردیم؛ اینکه اجرا نمی‌شود دیگر به ما ربطی ندارد! مجلس که بحث اجرایی ندارد، البته می‌تواند ناظر قوی و خوبی برای پیگیری مصوبات گذشته خود باشد. این کارنامه بنده در این‌باره. مگر طرحِ کوچکی بود؟ ما دو سال روی آن کار کردیم، ببینید عاقبت آن چه شد!
از طرف دیگر، آن طرف دارد مدلینگ ارائه می‌دهد. ما طرح مد لباس را نهایی و به قانون تبدیل کردیم. گفتیم جمهوری اسلامی خودش مد لباس را دست بگیرد که دست این شبکه‌های سودآور و غربی نیفتد.
گفتیم خودتان مد ایرانی و اسلامی بدهید و هویت و نشانه‌ها و المان‌های ایرانی را پاس بدارید. فکر می‌کنید تصویب این موضوع کار آسان و راحتی بود؟ چند بار بگویم در کمیسیون چه کردیم؟ چرا مطالعه نکرده سؤال می‌کنید. به‌علاوه، چه زمانی که در مرکز تحقیقات استراتژیک بودم و چه پایان‌نامه دکترایم در مورد فقر و نابرابری بوده است. پیشنهاد می‌کنم کتاب فضا و نابرابری را ببینید.ما در کمیسیون سه طرح تحقیق و تفحص داشتیم که دو تا از آنها قرائت شد. این‌ها را ببینید بعد بگویید شما چه کردید! نه تنها سه طرح تحقیق و تفحص کلید زده شد و به سرانجام رسید، دو قانون مورد اشاره یعنی طرح تسهیل ازدواج جوانان و ساماندهی مد و لباس و حتی طرح انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات در زمان ریاست بنده و البته اهتمام سایر اعضا نهایی شدند. سال آخر، رییس نبودم ببینید چه شد؟ خودتان بگویید چه شد. بنده بی‌خبرم.
اگر ما صادق و منصف بودیم و انقلاب اسلامی را خوب می‌شناختیم، اندیشه‌های سیاسی و فرهنگی و اقتصادی امام؟ره؟ را خوب درک می‌کردیم، فرهنگ را اولویت می‌دادیم و به محاق نمی‌بردیم، آیا اینها بروز می‌کرد؟ آیا چنین شبکه‌های فسادی درست می‌شد که چنین ریشه بدواند.
بله؛ ما نمی‌خواهیم ادعا کنیم که می‌توانیم مدینه فاضله‌ای شکل بدهیم که عاری از هر‌گونه خطا باشد، اما دیگر این سطح از گستردگی فساد و آسیب نیز قابل قبول نیست.
نمی‌گویم هر کسی که ظاهراً لباس نامناسب دارد الزاماً مخالفتی با سطوح زیرین دینی و فرهنگی دارد. اتفاقاً در همین‌جا هم به‌رغم اینکه تن‌فروشی کرده، به‌رغم اینکه حریم‌ها را شکسته، می‌بینیم که چگونه عذاب وجدان گرفته است. در حال رفتن به دوبی می‌گوید ان‌شاءالله دیگر نمی‌آییم. ان‌شاءالله گفتن برای من جالب بود، یعنی دارد یک کار غیرالهی می‌کند با تکیه بر ان‌شاءالله! می‌توانم بگویم این در حد لفظ هم نیست یعنی اینطور نیست که او اعتقاد خودش را هم از دست داده باشد یعنی کافر که نشده ولی مایه آزار خود و دیگران شده است.من یک مسلمان و یک ایرانی‌ام، افتخار هم می‌کنم که مسلمان ایرانی هستم. مسلمانی که اهداف بشری و انسانی را دنبال می‌کند. برای هر غیر مسلمانی هم که این دام پهن شود منزجر می‌شوم، اما هویت مسلمانی و ایرانی‌ام دردم را در برابر پهن شدن این دام فساد برای دختر ایرانی مسلمان افزون می‌کند.

کارکردهای این مستند چیست؟
چیزی که من در این مستند دیدم، علاوه‌بر بحث پول که فراتر از حد قناعت، نوعی گرفتاری به‌شمار می‌رود، نوعی جهالت و سادگی دخترانه هم دیدم. یک سادگی و وجه احساسی و عاطفیِ پررنگ که همان مایه فریب شان می‌شود.
بنابراین این گونه فیلم‌ها، مهم و ضروری‌اند که مخاطب و دختر ما بداند که باید زیرک باشد؛ نباید زود اعتماد کند. این‌ها از پرده آخر شروع نکردند و یکباره به این دام نیفتادند.
 شروع شان از چیزهای ساده بود. از فرط سادگی و اعتماد و جهالت، پرده‌ها یکی پس از دیگری کنار رفته تا رسیده به پرده آخر. بنابراین باید به این دسته از مخاطبان از همان ابتدا آگاهی لازم را داد که حواس شان به ارتباطات و تعاملاتِ محیط‌های مختلف باشد.
این آگاهی باید به آنها داده شود که باید با پدر، مادر، برادر و خواهر بزرگ‌تر و دوستان دلسوز و فهیم مشورت کنند و به راحتی در دام نیفتند.

از نظر شما می‌شود این مستند را به‌طور عمومی پخش کرد؟
به نظر من باید این فیلم پخش شود. من هیچ مشکلی با پخش این مستند ندارم منتها پخش عمومی هم قید و بندهای عمومی خودش را دارد که باید مراعات شود. من متولی پخش رسانه ملی نیستم که قیدهایش را اینجا عنوان کنم. آنجا یک سری قیدهای تعریف‌شده قانونی دارند. با این حال معتقدم با رعایت قیدهای قانونی و نه سلیقه‌ای، باید به دختران و خانواده‌های ما هشدارهای لازم داده شوند.
سرمایه بزرگی را به‌نام خانواده نباید از هیچ‌کس گرفت. بالاخره یک عمر دارند زندگی می‌کنند؛ راحت‌اند و تحت نظارت. به نظر من این فیلم در راستای آگاهی‌بخشی خیلی خوب است. این هم آگاهی به دختران است هم آگاهی به پدر و مادر، هم آگاهی به نظام است که بداند در داخل سیستم روزنه‌هایی وجود دارند که تبدیل به محل نفوذ شده‌اند و آدم‌هایی هستند که از این باندهای فساد، حمایت می‌کنند.

صحبت نهایی اگر دارید بفرمایید.
مستند خوبی است و اصلاً نیاز به تحلیل ما نداشت. اصطلاحاً خود تحلیل است، همه چیز در خودش بود و اصلاً نیازی به شرح ندارد. به نظرم نیازی هم نیست که این مستند را با تحلیل پخش کنید. همه‌چیز گویاست.
هم سادگی قربانیان را می‌رساند، هم فریب را نشان می‌دهد، هم اینکه راحت دارند کار می‌کنند، هم اینکه شبکه‌های نفوذی دارند، همین اینکه حامی دارند، هم اینکه نشان می‌دهد در داخل نظام افراد و دلسوزان و سازمان‌هایی هستند که صادقانه پایبند به ارزش‌های اعتقادی هستند و رصد کرده و دستگیر می‌کنند. دلسوزانی که نجات‌بخش هستند.

admin بدون نظر ادامه مطلب

نخستين نشست از «مجموعه درسگفتارهايي درباره سنايي» در حالي برگزار شد که محمدعلي موحد ضمن اشاره به جايگاه سنايي در شعرمان او را از نوابغ ادبيات فارسي دانست و گفت:«ترديدي نيست که سنايي از نوابغ و بزرگ ترين شاعران ايراني است، با اين همه مي خواهم به معمايي بزرگ اشاره کنم و آن اين است که کسي که شعر مي نويسد دنياي شعري او با دنياي واقعي اش متفاوت است.»
    
    بزرگ ترين سراينده شعر اجتماعي
    نشست «مجموعه درسگفتارهايي درباره سنايي» در حالي به همت موسسه شهر کتاب برگزار شد که قرار شده اين برنامه به صورت سلسله نشست هاي ادبي پيوسته چهارشنبه هر هفته برگزار شود تا طي دوره اي يک ساله به سنايي و آثارش پرداخته شود.
    علي اصغر محمدخاني، معاون فرهنگي موسسه شهر کتاب در ابتداي اين نشست گفت: «حکيم سنايي غزنوي از شاعران و عارفان برجسته ادب فارسي است. او نخستين کسي است که در شعر فارسي در تبيين نظام عرفاني جهان و آنچه آن را نظام احسن خوانده اند، سخن گفته است.»
    محمدخاني، سنايي را بزرگ ترين سراينده شعر اجتماعي در تاريخ ادبيات کلاسيک فارسي خواند و ادامه داد:«شعر او در رديف بهترين شعرهاي اجتماعي و سياسي زبان فارسي است، چراکه حال و هوايي تازه وارد قصيده کرده است و جزو معدود شاعراني است که حکيم ناميده مي شود. علاقه او به خاندان پيغمبر و نگاه تاکيدي او به شعر صوفيان از ديگر ويژگي هاي شعر اوست که مي توان ساعت ها در مورد آن صحبت کرد.»
    در ادامه محمدعلي موحد، عرفان پژوه و عضو پيوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسي نيز گفت:«بايد به اين نکته توجه کرد که حضور شاعر در شعر متفاوت از حضور او در زندگي شخصي است و اکثر شاعران آنچه را که در شعر خود مي آورند در زندگي خود آن گونه نيستند.»
     اين عرفان پژوه با اشاره به اينکه شعرهاي سنايي دچار دگرگوني هاي بسياري است، افزود:«در شعرهايي که اکثر جامعه از او شنيده اند، سنايي به پند و حکمت مي پردازد. او شاعري است که جلوه هاي مختلفي در آثارش ديده مي شود. شعرهايش متفاوت است و تضادهاي زيادي در آن ديده مي شود. در برخي شعرهاي او رکيک ترين هجويات ديده مي شود؛ شعرهايي که در چنين مجالسي، حتي قابل مثال زدن هم نيست. اما در عين حال او شعرهاي بسيار پندآموز دارد.»
    موحد ادامه داد:«محققان مي گويند هيچ مرزي بين شعر روشن و تيره او وجود ندارد. شفيعي کدکني در مقدمه يکي از کتاب هايي که درباره قصيده هاي سنايي منتشر شده است، مي گويد که اين نظريه را که بين شعر جدي و هجو او مرز وجود ندارد و او دچار تضاد است، نخستين بار احمد آتش، ايران شناس ترکي بيان کرده است؛ اما من معتقدم که شمس در سده هاي گذشته، نخستين کسي بوده است که از تضادهاي شعري سنايي حرف زده است.»
    عضو پيوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسي گفت: «شمس معتقد بود که سنايي، نظامي، خاقاني و عطار چهار سخنور بزرگ شعر پارسي هستند که او از آنها بهره برده است. او اين چهار نفر را شيران حوزه سخنوري مي داند. اما از ميان آنها توجه ويژه اي به سنايي دارد. البته اين حرف را زماني مي توان مورد توجه قرار داد که از آن سخن معروف شمس که مي گويد «دو بيت خاقاني مي ارزد به کل ديوان سنايي» چشم پوشي کنيم. پيش از شمس سيدبرهان الدين محقق، لالاي مولانا (کسي که مراقب رفتار عرفاني مولانا بوده است) از مريدان خاص سنايي بوده است.»
    
    آغاز گر دوره جديد شعر فارسي
     مريم حسيني، عضو هيات علمي گروه زبان و ادبيات فارسي دانشکده ادبيات دانشگاه الزهرا نيز در اين نشست گفت: «خوشحالم که فرصتي فراهم شد تا نام سنايي يک بار ديگر مطرح شود. در طول سال هاي گذشته همايش هاي متنوعي در سراسر جهان براي او برگزار شده است؛ اما واقعاً جاي چنين برنامه اي در شهرکتاب خالي بود.»
     اين سنايي پژوه در توضيح تحقيقاتش به روي سنايي و آثارش ادامه داد: «بعد از ۱۴ سال تحقيق به روي آثار سنايي به اين نتيجه رسيدم که او يکي از بزرگ ترين شاعران فارسي است؛ چراکه عالم شعري او با ديگر شاعران متفاوت است. او در بلاغت و فصاحت گوي سبقت را از ديگر شاعران ربوده است و آغازگر دوره جديدي در شعر فارسي است.»
    حسيني در توضيح آثار سنايي گفت: «در ديوان سنايي مجموعه غزل و قصيده فراوان وجود دارد. استاد شفيعي کدکني معتقد است که دوره جديد شعر فارسي با سنايي آغاز مي شود و به اعتقاد من اين نظر درستي است؛ چراکه تا آن زمان هيچ شاعري جريان عرفان را به شعر فارسي وصل نکرده بود و مي توان گفت که سنايي نه تنها شعر فارسي را نجات مي دهد بلکه به احياي فرهنگ زمان خود مي پردازد.»
admin بدون نظر ادامه مطلب

به گزارش نت فیس، کوروش کمالي سروستاني، مدير مرکز اسناد و کتابخانه ملي فارس درحاشيه اين همايش گفت: بر کوبه هاي دالان تاريخ، سوگ واژه هايي حماسي نقش بسته است تا شکوه بزرگي را به تصوير کشد که تا هماره هستي، بر آزادگي، رادمردي و راستي ايمان راست قامتاني پاي بفشرد که آيينه اي تمام نماي از اسطوره و قداست اند.
    او افزود: آنگاه که اين حماسه تا هميشه مانا بر تارک تاريخ نقش مي بست، تعزيه؛ سوگوارۀ نمايش ايراني- شيعي مي رفت تا در سايه تعامل مذهب و هنر چونان رسانه شيعه و درام ماندگار در پاسداشت اسطوره حماسه و شهادت حضرت سيدالشهدا(ع) نقش دوام يابد. چنانکه به باور پيتر چلکووسکي: «تعزيه هنر بومي پيشرو ايران است و از آنجا که شيعيان مرگ امام حسين(ع) را عمل مقدس و رهايي بخش مي دانستند، اجراي مراسم محرم را نوعي تلاش به سوي نجات و فلاح به حساب مي آورند، بعدها نيز پنداشتند که مشارکت در نمايش هاي تعزيه، خواه در رديف بازيگران، خواه تماشاگران، آنان را از شفاعت امام حسين(ع) در روز قيامت بهره مند خواهد ساخت.»
    اين پژوهشگر تاکيد کرد: «گرچه تاکنون پيرامون تاريخ تعزيه، ويژگي ها و زيبايي هاي آن و نسخ و روايات مختلفش، تحقيقات درخوري صورت پذيرفته، اما توجه به خاستگاه و زمينه اجتماعي آن از پژوهشي کم رنگ تر بهره مند بوده است. شايد بتوان با برخي از صاحبنظران در اين راستا، هم داستان شد که: در واقع خروج شيعه از جامعه يا امت واحده اسلامي، درام آفريد و احساس غيريت پديد آوردند؛ زيرا شيعه با تقدير به معناي سياسي واژه يعني واقعيت تاريخ عصر و نظام حاکم، درگير شد و اين برخورد، مبتني بر دريافتي دراماتيک از تاريخ بود.»
    اردشير صالح پور، پژوهشگر هم در اين همايش تعزيه را يگانه نمايش جهان اسلام خواند و گفت: «شيراز جايگاه اين هنر آييني را مي توان يکي از پايگاه ها و خاستگاه هاي شکل گيري تعزيه و شبيه خواني قلمداد کرد.علت اين موضوع، هم بواسطه پيشه ها و ريشه هاي باستاني و ايراني، از جمله مراسم سوگ سياوش و «سياوشون» است که در اين ديار سابقه داشته است و هم به دليل ذوق و قريحه شاعرانگي که در خاک اين ولايت است.» وي افزود: «پس از دوره صفويه و گذر از دوره افشاريه که به حفاظت و حراست از مرزهاي کشور گذشت، اوج و رواج و تکامل اين هنر به لطف خان زند و عنايت ويژه اي که به هنر و هنرمندان و بويژه تبليغ و رواج هنر شيعي و تعزيه خواني داشت صورت گرفت؛ تعزيه با سامان بخشي نويني مواجه شد که پيش از آن در دوره صفويه در شکل کارواني وجود داشت.»
    صالح پور ادامه داد:«تکايا از جمله تکيه مشير، صحن و حياط شاهچراغ(ع) از جمله اماکني بوده است که در شيراز مجلس تعزيه برگزار مي شده است. شيراز به عنوان خاستگاه تعزيه نخستين بار در پژوهش هاي زنده ياد صادق همايوني مطرح شد و زمينه مناسبي براي پژوهش و اجراي مجالس در اين پايتخت فرهنگي فراهم شد که مي تواند بعد ملي پيدا کند.»
admin بدون نظر ادامه مطلب

به گزارش نت فیس، امروزه اينترنت شاهرگ اصلي پيشرفت و توسعه در هر کشور و منطقه اي به شمار مي رود و به همين دليل هم بيشتر کشورها تلاش دارند تا اينترنت ارزان و باکيفيت در اختيار کاربران خود قرار دهند؛ موضوعي که در ايران نيز به آن توجه شده است و تلاش مي شود بر ميزان ضريب نفوذ اينترنت در کشور افزوده شود. ايران در ۵سال گذشته در اين زمينه موفقيت هاي بسياري کسب کرده و هم اکنون ضريب نفوذ اينترنت در کشور به ۷۰درصد رسيده است. وقتي حرف از سرعت اينترنت به ميان مي آيد، نگاه ها به سمت کره جنوبي و ژاپن مي رود که اينترنت پرسرعت را با قيمتي مناسب در اختيار مصرف کننده قرار مي دهند ولي کداميک از کشورها ارزان ترين و کداميک گران ترين اينترنت را در اختيار کاربران قرار مي دهند و وضعيت فناوري اطلاعات در اين کشورها چگونه است؟
    
    قيمت مناسب اينترنت در اوکراين
    اگر بخواهيم از کشورهايي آغاز کنيم که ارزان ترين اينترنت را در اختيار مصرف کننده هاي خود قرار مي دهند در گام نخست بايد به يکي از بزرگترين کشورهاي شرق اروپا يعني اوکراين اشاره اي داشته باشيم که کاربران براي اينترنت با سرعت ۱۰مگابيت بر ثانيه، ماهانه رقم قابل توجه ۳٫۲۳دلار مي پردازند. آنچه مسلم است، اينکه وضعيت اينترنت در اوکراين رو به رشد است و اين توسعه نيز در آوريل ۲۰۱۲ يعني درست در زماني که جهان با بحران هاي مالي دست و پنجه نرم مي کرد کليد خورد. اکنون در بيشتر هتل ها، کافه ها و رستوران هاي اين کشور، اينترنت واي فاي رايگان يافت مي شود و با توجه به اينکه بيشتر شهرها «هات اسپات»هاي واي فاي دارند، ايستگاه هاي اتوبوس، قطار و همچنين فرودگاه ها غالباً واي فاي رايگان به مردم ارائه مي دهند. ازسوي ديگر بايد گفت با توجه به دسترسي آسان مردم به اينترنت، ديگر تقريباً اثري از کافي نت ها در اين کشور نيست و بيشتر آنها به مراکز بازي هاي آنلاين و رايانه اي تبديل شده اند. در حال حاضر آنقدر استفاده از اينترنت در اوکراين راحت و سريع است که از هر ۱۰ کاربر، يک نفر از کاربران اينترنت حداقل درماه يک بار خريد آنلاين انجام مي دهند به طوري که ضريب نفوذ اينترنت در اوکراين ۴۳درصد است ولي شاخص خريد آنلاين در اين کشور به ۹۱درصد مي رسد و به اين ترتيب اوکراين در ميان ۷کشور برتر از نظر مشارکت مردم در تجارت الکترونيک محسوب مي شود.
    
    اينترنت ارزان اما بي کيفيت در ونزوئلا
    شايد برايتان باورش سخت باشد ولي ونزوئلا، کشوري در امريکاي لاتين که همچنان با مشکلات متعددي دست به گريبان است و در حوزه مالي نيز مردم با مشکلات زيادي مواجه هستند يکي از ارزان ترين اينترنت هاي جهان را در اختيار دارد و مردم با وجود مشکلات مالي، براحتي از اين فناوري بهره مي گيرند. جالب است بدانيد که ضريب نفوذ اينترنت در ونزوئلا به ۵۷٫۲درصد مي رسد و کاربران مي توانند ماهانه با پرداخت ۳٫۹۴دلار، اينترنت در اختيار داشته باشند هرچند اين اينترنت کيفيت مناسبي ندارد. اينترنت بيشتر در شهرهاي بزرگ مورد استفاده جوانان و افراد تحصيلکرده ونزوئلا قرار دارد ولي مشکل بزرگ کاربران تشنه تکنولوژي، پايين بودن کيفيت اينترنت در اين کشور است. به بيان ديگر ونزوئلا به دليل ضعف در زيرساخت ها، يکي از کم سرعت ترين اينترنت را در جهان دارد. خاموشي هاي مکرر برق در اين کشور نيز مزيد بر علت شده است و البته برخي هم معتقدند که دولت ونزوئلا هيچ علاقه اي به آزادي بيان در فضاي مجازي ندارد و ترجيح مي دهد کيفيت اينترنت در همين حد باقي بماند.
    
    اعجاب روسيه
    شايد شما هم از ديدن نام روسيه در ميان کشورهايي با ارزان ترين قيمت اينترنت تعجب کنيد ولي اين موضوع واقعيت دارد؛ اينترنتي ارزان اما با محدوديت ها و سانسورهاي شديد که اين عملکرد هميشه هم البته مورد انتقاد بوده است. هم اکنون ضريب نفوذ اينترنت در اين کشور به ۷۳٫۴۱درصد مي رسد و کاربران مي توانند هرماه با پرداخت ۶٫۳۵دلار، اينترنت ۱۰مگابيت بر ثانيه را در اختيار داشته باشند.
    
    کشوري کوچک با اينترنت ارزان
    هرچند ارزان بودن اينترنت در ونزوئلا با کيفيت نامناسب و در روسيه با محدوديت هاي بسيار همراه است ولي در اين ميان، در روماني يکي از کوچک ترين کشورهاي اروپايي که اينترنت ۱۰ مگابيت بر ثانيه با قيمت ۷٫۳۶دلار وجود دارد اتصالي سريع، بدون قطعي و با کيفيت مناسب ديده مي شود. کاربران در اين کشور کوچک به اينترنتي سريع تر از ايالات متحده امريکا دسترسي دارند و گفته مي شود که هفتمين اينترنت سريع جهان در اختيار آنهاست. مساحت روماني به اندازه ايالت اورگان امريکاست و شايد به دليل کوچک تر بودن کشور و تعداد کمتر جمعيت نسبت به امريکاست که بسرعت مي تواند اينترنت را به همه مردم برساند. گفتني است در حالي که متوسط سرعت دانلود در امريکا ۲۸٫۹مگابيت بر ثانيه است اين رقم در روماني به ۶۰مگابيت بر ثانيه مي رسد. همچنين ضريب نفوذ اينترنت در روماني، اکنون حدود ۷۵درصد است که انتظار مي رود اين رقم تا سال ۲۰۲۰ به ۱۰۰درصد برسد. البته اين کشور از نظر سرعت اينترنت از کره جنوبي و ژاپن عقب تر است چرا که اين دو کشور پيشرفته ترين تکنولوژي ها را در اختيار دارند ولي فعالان فناوري در روماني تلاش دارند تا از سد اين دو رقيب عبور کنند.
    
    بلغارستان رو به پيشرفت
    وقتي صحبت از اينترنت ارزان به ميان مي آيد بيشتر ما به کشورهايي فکر مي کنيم که هر روز خبرهاي تازه اي از تکنولوژي آنها به گوش مي رسد ولي جالب است بدانيد که بلغارستان واقع در جنوب شرق اروپا يکي از کشورهايي است که چندان در زمينه تکنولوژي حرفي براي گفتن ندارد ولي کاربران مي توانند ماهانه با پرداخت ۸٫۳۸ دلار، به اينترنت ۱۰مگابيت بر ثانيه دسترسي پيدا کنند. در اين کشور با جمعيت بيش از ۷ميليون نفر بيش از ۴ميليون کاربر اينترنت وجود دارد و انتظار مي رود اين تعداد در سال هاي آتي افزايش يابد.
    
    بلاروس ارزان قيمت
    کشورهاي اروپاي غربي ازجمله بلاروس چندان به حفظ حريم خصوصي اهميتي نمي دهند ولي به هرحال اينترنت را با قيمت مناسب در اختيار مردم قرار مي دهند. طبق آخرين گزارش وب سايت themerkle، بلاروس ماهانه با ۵درصد رشد کاربر اينترنت روبه روست و کاربران در اين کشور براي داشتن اينترنت ۱۰مگابيت بر ثانيه، ماهانه مبلغي حدود ۹٫۴۰ دلار مي پردازند که اين رقم در مقايسه با کشورهاي غربي بسيار عجيب به نظر مي رسد.
    
    کشورهايي با اينترنت گران
    اما چه کشورهايي گران ترين اينترنت جهان را دارند؟ وقتي به کشورهايي نگاه مي کنيم که نمي توانند اينترنت ارزان در اختيار کاربران خود قرار دهند و مردم هم به دليل گراني، نمي توانند به فضاي مجازي دسترسي داشته باشند، نام کشورهايي را مي بينيم که ثبات زيادي ندارند و جنگ، فقر يا ساير بحران ها دامان آنها را گرفته است.
     يکي از گران ترين اتصال هاي اينترنت جهان به کوبا تعلق دارد. کاربران در اين کشور براي دسترسي به اينترنت مجبورند ماهانه بيش از هزار دلار و مبلغي معادل ۱۷۵۲٫۷ دلار بپردازند که با توجه به ميزان درآمد مردم اين کشور و مشکلات اقتصادي موجود، اصلاً رقم کمي نيست. اينترنت در اين کشور بشدت تحت کنترل دولت قرار دارد و سانسور بسيار شديدي هم بر اين کشور حکمفرماست. هرچند در اين کشور نيز شاهد تغييراتي هستيم و بسياري انتظار دارند در آينده، وضعيت اين کشور متحول شود. اينترنت از سال ۲۰۰۷ در اين کشور پا گذاشته است و درحالي که ضريب نفوذ اينترنت کوبا در سال ۲۰۱۴ حدود ۳۰درصد بود، اين رقم در سال ۲۰۱۵ با ايجاد «هات اسپات» هاي واي فاي در ۳۵ منطقه اين کشور بالاتر رفته و قيمت اينترنت نيز تا حدودي کاهش يافت ولي به هرحال هنوز هم پرداخت بيش از هزار دلار در ماه براي اينترنت، بسيار سنگين است و بسياري کاربران عطاي آن را به لقايش مي بخشند. هرچند تغيير وضعيت تکنولوژي در اين کشور بسيار آهسته و کند است ولي با توجه به استقبال جوانان از اينترنت و آنلاين بودن، بسياري به آينده کوبا اميدوار هستند. در سوازيلند، کشوري در جنوب آفريقا نيز کاربران مجبورند ماهانه ۸۷۴٫۶ دلار براي دراختيار داشتن اينترنت بپردازند. تاجيکستان هم در زمره کشورهايي با اينترنت گران محسوب مي شود چرا که هزينه يک ماه اينترنت برابر با ۳۶۲٫۵ دلار است. با توجه به گراني اينترنت در تاجيکستان و سطح درآمد مردم، تنها ۱۷درصد از مردم اين کشور به طور مرتب از اينترنت استفاده مي کنند. در گينه نو هم اين رقم ماهانه به ۱۸۵٫۶ دلار مي رسد.
    ماداگاسکار چهارمين جزيره بزرگ جهان که در اقيانوس هند، در کنار سواحل جنوب شرقي آفريقا قرار گرفته است هم يکي ديگر از کشورها با اينترنت گران محسوب مي شود. در اين کشور اينترنت با کيفيتي مناسب در اختيار کاربران قرار دارد ولي به هر حال آنها بايد رقم بالايي براي دستيابي به اينترنت بپردازند. هزينه ماهانه اينترنت در اين جزيره بزرگ، ۶۳٫۷ دلار است و مطمئناً با توجه به اين رقم، اينترنت براي بيشتر مردم اين کشور که درآمد بالايي ندارند اولويت محسوب نمي شود.به همين دليل ضريب نفوذ اينترنت در اين کشور چندان بالا نيست. قيمت ماهانه اينترنت در نيجريه به ۶۳دلار و در موزامبيک به ۵۸٫۵۰ دلار مي رسد که نسبت به وضعيت معيشت مردم آفريقا رقم بالايي محسوب مي شود. در افغانستان کشوري که هميشه شاهد جنگ و خونريزي بوده است هم اينترنت با قيمت ماهانه ۵۳٫۵۰ دلار در اختيار کاربران قرار مي گيرد. در اين کشور که تا سال ۲۰۰۲ عملاً دسترسي به اينترنت امکانپذير نبود و گروه تروريستي طالبان هرگونه اتصال اينترنت را منع کرده بود حالا هم کاربران براحتي نمي توانند از اينترنت بهره بگيرند چرا که قيمت آن بالاست. جالب است بدانيد که تعداد کاربران اينترنت افغانستان به ۰٫۱ درصد کاربران جهاني اينترنت مي رسد که رقمي بسيار پايين است. مالي و مالاوي نيز به ترتيب با بهاي اينترنت ۵۰ و ۴۸٫۱۰دلار از ديگر کشورها با اينترنت گران قيمت محسوب مي شوند که بالطبع تعداد کاربران نيز چندان زياد نخواهد بود.​
admin بدون نظر ادامه مطلب

نت فیس: روسیه سعی دارد تا به عنوان بازیگری جدید در روند تعادل قدرت خاورمیانه ظاهر شود و به نظر می رسد فروش سیستم دفاعی بهتر به سعودی ها (اس ۴۰۰) نسبت به ایران (اس ۳۰۰) با الگوی تلاش های این کشور برای تاثیرگذاری بر منطقه سازگار باشد. دیدگاه قابل ملاحظه در این رابطه به این موضوع بر می گردد که چرا مسکو بعد از سالها انتظار حاضر به فروش سامانه دفاعی اس ۳۰۰ به ایران (به عنوان متحد خود، حداقل در برخی حوزه های راهبردی نظیر سوریه) می شود اما در مقابل خیلی سریع به درخواست عربستان (کشوری که به تازگی در تلاش برای بهبود روابط با کرملین است) برای خرید سیستم بسیار پیشرفته تر اس ۴۰۰ پاسخ مثبت می دهد؟ «استفان برین»، یکی از مقامات پیشین پنتاگون در ۱۳ اکتبر و در قالب تحلیلی برای آسیا تایمز می نویسد: «نه تنها پادشاه عربستان سعودی، بلکه ترکیه به عنوان یکی از دشمنان روسیه در جنگ سرد نیز خواهان دریافت سامانه اس ۴۰۰ روسی است، چه این که این سامانه در برابر موشک های بالستیکی که ایران طی چند سال آینده به آنها دسترسی پیدا می کند، بسیار موثر عمل می کند».
 
فروش سلاح به دقت استاندارد سازی شده اس ۴۰۰ روسیه به کشورهای حوزه خلیج فارس بر اساس الگوی ایجاد شده چین طی دهه گذشته است، بدین معنی که چین به صورت همزمان موشک هایی را به ایران و پادشاهی عربستان می فروخت اما موشک های پیشرفته تر را به سعودی ها عرضه می کرد، چرا که ریاض به مراتب از تهران دارای قدرت نظامی ضعیف تری است و پکن می خواست این تعادل بخشی را رعایت کند. به نظر می رسد  سیاست روسیه در خاورمیانه از «کار خراب کن» یا «بر هم زننده بازی ها» در حال تغییر است، به گونه ای که سیاست این کشور در هفته های اخیر همانند رویکرد تعادل قدرت کلاسیک شده است.
 
هنری کیسینجر می گوید: «صلح تنها می تواند با هژمونی یا با تعادل قدرت به دست آید». به عبارت دیگر، قدرت هایی که نمیتوانند هژمونی را تمرین کنند، تلاش میکنند تا تعادل را حفظ کنند. مثال کلاسیک در این رابطه بریتانیا است که در طول جنگهای ناپلئونی با پروس علیه فرانسه متحد شد و چندی بعد با فرانسه در برابر آلمان مخالفت کرد. بریتانیا نمیتوانست یک هژمون در قاره اروپا باشد، به همین دلیل به دنبال جلوگیری از فرمانروایی مطلق فرانسه یا آلمان بود. اکنون نیز روسیه نمی تواند جایگزینی برای هژمونی ایالات متحده در منطقه خاورمیانه بیاید، بنابراین به دنبال تلاش برای تامین توازن در منطقه است.
 
میخائیل بوگدانف معاون وزیر امور خارجه روسیه چندی پیش خواهان میانجیگری میان تهران و ریاض شد اما به نظر می رسد گفتگو در این رابطه بسیار دور از ذهن و کم ارزش باشد. هرچند ایالات متحده با عرضه سیستم «تاد» به عربستان موافقت کرده است (به عنوان یکی پاسخ فوری برای معامله احتمالی روسیه و عربستان در زمینه اس ۴۰۰) اما با توجه به تجزیه و تحلیل های نظامی، سعودی ها می خواهند با خرید اس ۴۰۰ هرگونه منازعه احتمالی با جمهوری اسلامی ایران را نیز در نظر بگیرند.
 
تلاش دیگر روسیه برای تعادل بخشی قدرت در خاورمیانه به رویکردهای روسیه در سوریه بر می گردد، بدین صورت که از یک طرف ایران را به عنوان متحد مهم خود برای پشتیبانی از دولت بشار اسد می نگرد و از طرف دیگر نگرانی های امنیتی اسرائیل از حضور نیروهای ایرانی و حزب الله در مرزها را نیز در نظر می گیرد و به نوعی با تلاویو هماهنگ است. رسانه های اسرائیلی همواره از مشورت های سطح بالا بین مقامات تلاویو و مسکو گزارش های مکرری را منتشر کرده اند.
 
یکی از نکات مهمی که در اینجا باید به آن اشاره کرد، دخالت روسیه در بحران سوریه است. دخالت نظامی روسیه در سوریه دلایل مختلفی داشت از جمله این که روسها نگران جهادی های قفقازی در سوریه و پس از آن بودند. از دیدگاه روسیه، حمایت طولانی مدت آمریکا از جهادگرایان سنی، پیامد ناخواسته تقویت القاعده و داعش را به دنبال داشته است. علاوه بر این جهادگرایان سنی به کرات روسیه را تهدید  کردند و وجود جمعیت عمده مسلمان سنی در روسیه، مسکو را بر آن داشت تا آشکارا حمایت از شیعیان را در دستور کار خود(دست کم به صورت تاکتیکی) قرار دهد. با این حال اکنون اهداف روسها در سوریه محقق شده است؛ دولت بشار اشد تقویت و تثبیت شده است، جهادگرایان سنی در سوریه به مراتب قدرت خود را از دست داده اند و پایگاه نظامی روسیه در طرطوس امن تر از هر زمان دیگری است. بنابراین مسکو قصد دارد در چنین شرایطی سیاستی دیگر را در پیش گیرد.
 
روسیه در تلاش است تا نفوذ دیپلماتیک خود در کردستان عراق را نیز حفظ کند. با وجود تهدیدات سخت کشورهایی نظیر ترکیه علیه رفراندوم کردها در عراق، به نظر می رسد مسکو خواهان حفظ سرمایه گذاری های کلان خود در کردستان است. علاوه بر این روسیه بعضا همدردی هایی را با آرمان های کردی از خود نشان داده است.
 
واقعیت این است که روسیه می خواهد توازن قدرت در خاورمیانه را مدیریت کند اما این که تا چه اندازه در این مهم موفق عمل می کند هنوز مشخص نیست. حمله نظامی روسیه به اهدافی در سوریه از طریق مسیر هوایی ایران اقدامی بود که پیشتر کمتر امکان تحقق داشت و این گونه همکاری هاست که باعث شده تا مسکو رویکردهای مثبتی را نسبت به ایران در پیش گیرد. با این حال باید گفت هرچند ایران دیدگاه های نزدیکی به روسیه دارد اما بدین معنا نیست که دست نشانده مسکو است و همیشه مطابق میل روسها رفتار می کند.
 
آمریکایی ها و پیش تر انگلیسی ها در زمینه سیاست های متعادل کننده قدرت در خاورمیانه ضعیف بوده اند و دلیل متقنی وجود ندارد که روسها از عهده این کار بربیایند. با این وجود تغییر موقعیت روسیه از یک «بازی خراب کن منطقه ای» به «متوازن کننده تعارض منافع بین قدرت های منطقه ای» یک نوع انقلاب دیپلماتیک است. این که آیا رویکردهای روسی باعث ایجاد نوعی از صلح و ثبات در خاورمیانه خواهد شد و آیا می توان شاهد ظهور یک خاورمیانه پساآمریکایی باشیم یا خیر، نیازمند گذر زمان است.
 
 
نویسنده: احسان تقوایی نیا – پژوهشگر مطالعات اوراسیا
 
  
admin بدون نظر ادامه مطلب

به گزارش نت فیس، مي شود گفت که اوج فعاليت هاي فرهنگي و هنري اين حوزه در هفته دفاع مقدس اتفاق مي افتد که آن هم آن طور که بايد نيست و همچنان مي شود از اين حوزه به عنوان مظلوم ترين ژانر در عرصه سينما و تئاتر نام برد. هنوز هم که هنوز است يک سالن استاندارد و مناسب براي اجراي تئاتر دفاع مقدس که سال هاست درباره آن صحبت شده حتي در تهران ساخته نشده است. با يک بررسي ساده مي شود نتيجه گرفت که ضرورت حفظ تئاتر دفاع مقدس و پرداختن به آن معادله اي است که در يک سوي آن مسئولان و سوي ديگر هنرمندان قرار دارند. رحمت اميني، کارگردان و مدرس تئاتر معتقد است مسئولان اگر مي خواهند موضوع دفاع مقدس در تئاتر پرفروغ باشد بايد در طول سال استراتژي و برنامه ريزي داشته باشند تا ثمرات آن مناسبتي نشود و به عنوان يک اتفاق بزرگ و منحصر به فرد در اذهان نسل هاي بعد ماندگار باشد. از اين رو بر آن شديم با اميني که از فعالان حوزه تئاتر است ضمن بررسي جايگاه اين گونه تئاتري به معضلات و مشکلات پيش روي آن بپردازيم و آسيب هايش را در سال هاي اخير مورد ارزيابي قرار دهيم.
    
    آقاي اميني، شما خودتان در حوزه تئاتر هم مدرس هستيد، هم داوري کرديد و هم کار نوشتيد، با اين تجربه از نظر شما امروز متن و اجراهاي تئاتر دفاع مقدس از نظر کمي و کيفي همزمان باهم پيش مي روند؟
    الان نمي توانم خيلي قاطعانه راجع به اين سوال جواب بدهم اما قاعدتاً فکر کنم اگر يک سنجشي انجام بدهيم و برآوردي کنيم متن ها قدرتمندتر بودند. من اعتقاد دارم براي اجراي تئاتر دفاع مقدس بايد متن، سالن، بازيگران و طراحي صحنه درجه يک باشد براي اينکه اتفاق، اتفاق درجه يکي است. در هر صورت دو مورد را در اين باره بايد در نظر گرفت؛ يکي مثل همه بخش ها بحث بودجه است و ديگري بحث نگاه هاي به نظرم اغلب ناآگاهانه و البته گاهي اوقات مغرضانه که به هر دليلي اجازه ندادند به کارگردان يا نويسنده اي کار کند. اين موارد گاهي در طول تاريخ بر اثر مرور زمان حل شده است. نمونه اش «پچپچه هاي پشت خط نبرد» کار آقاي عليرضا نادري که زماني به خاطرش ريختند در سالن مولوي و تعطيلش کردند اما ۱۰ سال بعد همان تئاتر با استقبال خيلي خوبي مواجه شد.
    
    چرا در تئاتر دفاع مقدس کمتر بازيگر مطرح يا بهتر بگويم ستاره را مي بينيم؟ نام بازيگران شناخته شده براي يک تئاتر نمي تواند در جذب مخاطب همچون سينما موثر باشد؟
    بازيگر تئاتر تفاوتش با بازيگر سينما اين است که تنها متن و کارگردان برايش مهم است. چون خودم هم کار تئاتر مي کنم خيلي ها را مي شناسم که وقتي مي فهمند مثلاً من مي خواهم فلان متن را کار کنم خودشان بهم زنگ مي زنند و مي گويند اميني اگر خواستي روي من حساب کن. به نظرم بچه هاي تئاتر بويژه شاخص هاي تئاتر بر خلاف سينما اتحاد بيشتري باهم دارند و از اين رو زمان و متن را اول مي سنجند و آخر درباره دستمزد صحبت مي کنند. البته اگر من دستم پر باشد و بودجه اي که دارم مناسب باشد مي توانم چهره ها و هنرمندان توانمند بيشتري را براي کار بياورم که مخاطبان بيشتري هم جذب کند. اما نکته اين است که خيلي از بازيگران بر اين باورند که در تئاتر دفاع مقدس همه کارها ضعيف توليد مي شود و عمدتاً افرادي که مي خواهند بيايند تئاتر دفاع مقدس ببينند نخستين انگي که از طرف تماشاگر بهشان مي خورد اين است که دارند مي روند يک کار دفاع مقدسي ببينند؛ يعني اينکه داريم مي رويم يک کار ضعيف ببينيم. پس با خود فکر مي کنند اين گونه تئاتر قاعدتاً نه مخاطب درست وحسابي دارد، نه پول خوبي مي دهند، نه در رزومه کاري شان اقدام فاتحانه و داراي ويژگي هاي مثبتي خواهد شد، پس تصميم مي گيرند در کار حضور نداشته باشند. حالا کي مي رود کار مي کند؟ تنها کساني به سمت تئاتر دفاع مقدس مي روند که يا واقعاً دغدغه دارند يا در کار حمايت ويژه اي از آنها مي شود. مثلاً نهادي اعلام مي کند که اگر رحمت اميني تصميم بگيرد کار دفاع مقدسي کار کند ما از او حمايت مي کنيم. رحمت اميني قراردادي با آن نهاد مي بندد و با توجه به آن پولي که مي گيرد شرايط کار را فراهم و بازيگران را انتخاب مي کند. بازيگرها هم مي دانند وقتي فلان شخص کاري را مي خواهد شروع کند خيلي چون و چراي مالي نمي کنند چون مي دانند که او وقتي کار مي کند فکر خيلي چيزها را کرده است.
    
    اجراي تئاترهاي دفاع مقدس معمولاً چرا اينقدر کم است؟
    يکي از دلايلي که شما به آن انتقاد مي کنيد و مي گوييد چرا کمتر کسي چه کارگردان و چه بازيگر به سمت تئاتر دفاع مقدس رفته است، اين است که تعداد سالن هاي تئاتر ما محدود است. تهران به عنوان پايتخت تنها، مجموعه اي دارد به نام تئاتر شهر چه برسد به شهرستان ها. ضمن اينکه حجم متقاضيان بالايي پشت در ايستاده اند و منتظر اجرا هستند. مگر در يک سال چند تئاتر دفاع مقدس مي شود اجرا کرد. پس بايد همه چيز را در نظر گرفت. درست است که ما به دليل کمبود بودجه و امکانات کم کم داريم ارزش هاي دفاع مقدس را در هنر تئاتر از دست مي دهيم اما در واقع بايد بگويم تئاتر هنري است که با حمايت به معناي درست کلمه رشد مي کند، هر کشوري به همه هنرها يک نگاه دارد و به هنر تئاتر يک نگاه ديگر و خاص تر. پس اول بايد بستر فعاليت تئاتر را مهيا کرد و بعد توقع توليد خوب داشت.
    
    چقدر از خاطرات رزمندگان براي نوشتن آثار دفاع مقدس استفاده مي شود؟
    زماني که درام نويس حوزه دفاع مقدس خودش از ديد يک هنرمند تشويق و تحريک و راجع به چيزي احساساتي مي شود، مي تواند درام خوبي هم بيافريند. خاطرات زماني در توليد و اجراي نمايش دفاع مقدس بيشتر تاثيرگذار مي شود که درام نويس با آن فردي که آن خاطره را نوشته روبه رو شود يا برود در مناطق جنگي. به طور مثال من نوعي درام نويس، سفري کنم به يک منطقه جنگي(راهيان نور) بعد آنجا يک تلنگري بخورم و چيزي نظر من را جلب کند، اتفاقي که براي احمدرضا درويش در «دوئل» افتاد. من هيچ وقت يادم نمي رود چون خودم شاهد بودم. ما فيلمي ديديم که در آن صحنه بمباراني بود که يک وانتي چند بار با ته ماشين زد به در يک بانک تا آن را بشکند و گاوصندوقي را در آن خون و هيجان با زنجير بالا بکشد. درويش از اين فيلم ايده گرفته بود و فيلم «دوئل» را ساخت. به نظرم خواندن خاطرات دوران جنگ به بچه هاي تئاتري کمک مي کند اما چيزي که مهمتر است اينکه بايد آنها را به خواندن ترغيب کرد. اينکه من بيايم به بچه هاي تئاتري دو سه کتاب خاطرات هديه بدهم خيلي سودي ندارد. بايد ببينم چه کار مي توانم بکنم که آنها علاقه مند شوند تا آن کتاب را بخوانند؛ يعني ايجاد و امکان تشويق شدن. گاهي افراد بخصوص هنرمندان وقتي به موزه مي روند و با اشياي ارزشمند روبه رو مي شوند يکدفعه چيزي در ذهنشان جرقه مي خورد. آن موقع کتابي در آن باره مي تواند براي آن هنرمند جذاب باشد چون مي خواهد درباره آن اطلاعات بيشتري داشته باشد. نمي خواهم سهم خاطره نويسي را کتمان کنم اما به نظرم خاطره نويسي بيشترين سودش نهادن اسناد براي آينده است. اگر ۲۰۰ سال بعد کسي بخواهد برود دنبال اينکه در آن ۸ سال چه گذشته علاوه بر عکس ها، فيلم هايي که مي گيرد و مي بيند، يکي از آن منابع خاطرات مي شود. به نظر من خاطرات خيلي ارزشمند هستند و تا جايي که امکان دارد بايد از بازمانده هاي جنگ خاطراتشان را جمع آوري و در بانکي نگهداري کرد.
    
    آيا نمايشنامه هاي ما با واقعيت هاي موجود در جبهه هاي ۸ سال دفاع مقدس تطابق دارد؟
     دايره دفاع مقدس آنقدر بزرگ است که اگر کسي از آن روايتي به ما بدهد نقطه کوچکي از آن را ديده است که اين هم تابع شروطي است. به شرطي که اين انتقال درست صورت بگيرد. صادقانه باشد، دنبال قهرمان پروري نرفته باشيم، خودمان را با ديگران تافته جدا بافته نکنيم و بپذيريم که جنگ واژه شومي است که در هر کجاي دنيا رخ دهد همه از آن به شومي ياد مي کنند. به طور کلي تئاتر دفاع مقدس بايد در ارتباط با مسائل جنگ ايران و عراق در دو شاخه مورد بررسي قرار بگيرد.
    نخستين بخش مربوط به نمايشنامه هايي مي شود که نويسندگان، آن را براي حضور در همايش ها و جشنواره ها به نيت و قصد اجرا مي نويسند. دومين بخش که در آن هنرمندان، بدون نيت و قصدي به اين مساله مي پردازند، البته نمونه هاي آن نيز به لحاظ کيفيت و تعداد کم است. براي مثال کارهايي مانند زمستان ۶۶ کار محمد يعقوبي و بعضي از کارهاي عليرضا نادري که بيشتر جزو کارهايي هستند که به لحاظ کيفيت هنري نگاه عام و جامع را در برمي گيرد و در نتيجه مورد توجه بيشتري هم قرار مي گيرد. نمايشنامه هايي که صرفاً براي جشنواره نوشته مي شوند تقريباً با نيت اقتصادي براي دفاع مقدس نمايشنامه نوشته اند و در اين زمينه نيز توفيق هايي را به دست آورده اند. اين دو شکل کلي و دو نوع مقاومت از نگاه، به تئاتر جنگ و دفاع مقدس است که در نمايشنامه نويسي ما وجود دارد. در حيطه اجرا هم اين اتفاق مي افتد.
    
    روند اجراهاي تئاتر دفاع مقدس در سال هاي اخير راضي کننده است؟
    اگر بخواهيم مثبت قضيه را نگاه کنيم در سال هاي اخير تعداد اجراها افزايش پيدا کرده است. اما متاسفانه ما وارث سال هايي هستيم که بواسطه توجه اندک به جريان نمايشنامه نويسي و تئاتر دفاع مقدس باعث شديم نمايش هاي ضعيفي در اين حوزه اجرا شود. از اين رو اين موضوع در ذهن مخاطبان مانده است و هر وقت اسمي از تئاتر دفاع مقدس مي آيد اجراهاي ضعيف در ذهنشان تداعي مي شود و غالباً نمي آيند نگاه کنند و عادت کردند که اگر بخواهند تئاتر دفاع مقدس ببينند بايد اتوبوسي بيايد دنبالشان يک پکيج خوراکي به آنها داده شود و… که اين اصلاً خوب نيست و بايد اين اتفاق به مرور و با توجه کافي به اين حوزه رفع شود. من به نظرم مي رسد از ميان همه نهادهاي موجود اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي که حامي تئاتر دفاع مقدس اند مرکز قرار بگيرد و به جاي کارهاي پراکنده و کم اعتبار و ضعيف چند کار خوب با بودجه مناسب به افراد شاخص سفارش داده شود و اجرا شود.
admin بدون نظر ادامه مطلب

چند سالی است که عده ای به بهانه «روز کوروش»، اوایل آبان ماه در پاسارگاد جمع می شوند و به صورت پراکنده، شعارهای ساختارشکنانه می دهند.اولین بار در سال ۸۴، انوشیروان کیهانی زاده، ژورنالیست و تاریخ نگار، در گفتگو با روزنامه شرق مدعی شد که در تقويم بين المللي روز ۲۹ اکتبر به نام «sirius day»شناخته می شود و در این روز نام و یاد کوروش در کشورهای دنیا به عنوان پادشاه بزرگ و دادگستر یاد می شود.اما نگاهی به تقویم رسمی یونسکو، نشان می‌دهد هیچ روزی با این نام ثبت نشده است.پس از این اظهارنظر کیهانی زاده بود که برخی از گروه های اپوزیسیون سلطنت طلب، با استفاده از فضای بوجود آمده در زمان انتخابات سال ۸۸، هر ساله با انتشار فراخوان های مشترک، از طرفداران خود خواستند تا با اجتماع در پاسارگاد، به ظاهر، «یاد و نام کوروش را زنده نگاه دارند».اما در سال های اخیر، این حرکتی که به گفته آنان قرار بود در پاسداشت کوروش باشد، به رویه ای دیگر تبدیل شده است. اگرچه علی‌الظاهر این گروه های اپوزیسیون سعی می کنند تا با معرفی خود به عنوان افراد «وطن پرست» و «ملی گرا» پوششی برای حفظ مشروعیت خود برای مردم ایجاد کنند، اما نیم نگاهی به دیگر لایه های ظریف این حرکت، دریچه ای جدید برای فهم تهی بودن این جریان برای ما باز می کند.لایه اول: باستانگرایی پوششی برای حمله به حکومتبرای شناخت جریانی که خود را باستانگرا می داند و میل بازگشت به گذشته را دارد، کافی است فیلم های و تصاویر مربوط به اجتماع این افراد در پاسارگاد را مشاهده کنید تا به وضوح متوجه شعارهای ساختارشکنانه این افراد علیه نظام حاکم بر ایران شوید.در جلسه ای که برای اتحاد چهار سازمان و گروه اپوزیسیون سلطنت طلب، در مردادماه گذشته در لس آنجلس برگزار شد، یکی از سخنرانان این جلسه تاکید داشت که برای مقابله با گفتمان «اسلام گرایی» جمهوری اسلامی، گفتمانی جز گفتمان «ایران گرایی» و «باستان گرایی» وجود ندارد.بدین خاطر است که در اجتماعات سال های اخیر، شاهد آن هستیم، در خلال برگزاری این مراسم، شعارهایی در حمایت از رضا پهلوی و تغییر نظام داده می شود.فیلم مربوط به جلسه اتحاد گروه های اپوزیسیون در مردادماه ۹۶لایه دوم: نژادپرستی و قوم ستیزیدومین لایه ای که در این حرکت بسیار ملموس و قابل درک است، شعارهای نژادپرستانه و قوم ستیزانه ای است که توسط این افراد داده می شود.همانگونه که طرفداران دونالد ترامپ در آمریکا، در حمایت از نژادسفید به خیابان ها می آیند و علیه رنگین پوستان شعار می دهند، افرادی که مدعی پاسداشت مقام کوروش در پاسارگاد هستند نیز، در این اجتماع خود، علیه برخی از اقوام غیر آریایی شعار می دهند!غلظت این شعارهای نژادپرستانه به قدری زیاد است که حتی گروهک های تجزیه طلب بلوچ، کُرد و عرب نیز، آن را به شدت محکوم کرده و تجمع شان در پاسارگاد را به نام «حج نژادپرستان» می خوانند.تصویر مربوط به سایت تجزیه طلب کُردلایه سوم: حرکت های فاشیستی و آنارشیستی از شعارهای نژادپرستانه ای که بر سر مقبره کوروش سرداده می شود، خطرناک تر حرکت های ناهنجاری است که توسط برخی از این افراد روی می دهد.در روزهای اخیر، شعار نویسی، شکستن شیشه و حتی به آتش کشیدن تعدادی معدود از مساجد، تکایا، بانک، اتوبوس و مدارس سطح کشور، دقیقا توسط افرادی صورت گرفته است که همزمان با این حرکت های آنارشیستی خود، وعده تجمع در «روز کوروش» را نیز سر می دهند.جالب اینکه حرکت های هرج و مرج طلبانه در «روز کوروش» نیز متوقف نمی شود و حتی مقبره کوروش را با پرتاب نارنجک، شعار نویسی با اسپری، فتح آرامگاه(!) و دیگر صدمات جبران ناپذیر، مورد عنایت خود قرار می دهند!باستانگرایی تحریف شدهشاید اگر اسلام ظهور نمی کرد، امروز اکثر مردم ایران زرتشتی بودند و «پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک» را همانگونه که در دیگر ادیان الهی مورد تایید است، سرلوحه خود قرار می دادند؛ اما کدام یک از رفتارهای کسانی که خود را «باستانگرا» می نامند، در این قالب می گنجد؟وقتی که کوروش در فتح بابل تمام بردگان را آزاد می کند و تاکید بر برابری و عدم برتری نژادی بر نژاد دیگر دارد، وقتی کوروش در منشور حقوق بشری خود به دیگر ادیان آسمانی احترام می گزارد، وقتی کوروش عدالت را بین همه اقوام ایرانی برپا می کند، کدام عقل و منطقی می تواند باور کند، افرادی که شعار نژادپرستانه می دهند، در شهر آشوب برپا می کنند و حتی آرامگاه کوروش را بی نصیب نمی گذارند، طرفداران کوروش و باستانگرایی هستند؟!اگر به عصر زرتشت و کوروش هم بازگردیم، حامیان اصیل زرتشت و کوروش، ایرانیانی اهل عقلانیت و معنویتند و در مقابل آن، مخالفان زرتشت و کوروش، در همان اعصار، ماهیتی خودپرستانه، عقلانیت ستیز و معنویت گریز داشته اند که در تاریخ علائم فراوانی دلالت بر این معنا دارد.زرتشت اصیل همان زرتشتی است که کانون مکتب و اندیشه او، پرستش خدای یگانه بود و کوروش اصیل همان کوروشی است که پروراننده عقلانیت و اخلاق، نه تنها در فلات ایران زمین که در جهان بود و منشور حقوق بشر او گواهی اصیل است در مقابل تحریف کوروش.همان باستانگرایی اصیل بود که تهاجم اعراب را اعتلا بخشید و ایران را کانون تشیع و اسلام مترقی ساخت و تهاجم مغول را هم، چنان در فرهنگ اصیل معنوی و عقلانی خود ذوب نمود که مغولان را مبهوت فرهنگ معنوی، ایرانی و اسلامی خود نمود.اسلام عقلانی مترقی و ضدخرافی امروز ایران، مسیر تکامل یافته همان فصول باستانی فرهنگ ایران زمین یعنی حضرت زرتشت (ع) می باشد. اصیل ترین تابلویی که معرف ایران باستان حقیقی ماست، سپهری است زرین از زرتشت و کوروش و سلمان تا کیان عجمی.بر ایرانیان باد صیانت از ایران اصیل باستانی در مقابل باستانگرایی تحریف شده سلطانی و طاغوتی.
admin بدون نظر ادامه مطلب

به گزارش نت فیس، به نقل از آسوشیتدپرس، انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال ۲۰۱۶ و مسایل پس از آن، موجب خلق شماری از کتاب‌های کاملا سیاسی شده که همین پاییز از راه می‌رسند.
در میان آنها شماری از مهمترین عناوین جای دارند که عبارتند از:
«چه اتفاق افتاد» نوشته هیلاری کلینتون
این کتاب از انتشارات سیمون اند شوستر است و ۱۲ سپتامبر وارد بازار می‌شود. نامزد حزب دموکرات در این کتاب به مسایلی پرداخته که موجب شد تا انتخابات را به دونالد ترامپ ببازد. این کتاب در قالب خاطره یکی از مهم‌ترین کتاب‌های امسال است.
«باورنکردنی: صندلی ردیف جلوی من در دیوانه‌وارترین مبارزات در تاریخ آمریکا» نوشته کیتی تور
این کتاب از انتشارات دی استریت است و ۱۲ سپتامبر وارد بازار کتاب می‌شود. این کتاب نوشته خبرنگار «ان‌بی‌سی نیوز» است که درباره رقابت‌های انتخاباتی و این که او چگونه خودش به یک موضوع بدل شد، نوشته شده است. به دلیل انتقادهای این خبرنگار، ترامپ چندین بار او را به نشست‌های مطبوعاتی راه نداد.
«ما هشت سال در قدرت بودیم: یک تراژدی آمریکایی» نوشته تا-نهیسی کوتس
این کتاب از انتشارات وان ورلد ۳ اکتبر راهی کتابفروشی‌ها شده است.
این کتاب مجموعه مقاله‌هایی از نویسنده کتاب «بین دنیا و من» است و در آن تلاش شده تا نشان داده شود چطور آمریکا از دست باراک اوباما به دست دونالد ترامپ افتاد.
«میلیاردر در سنگر: انقلاب پوپولیستی از ریگان تا ترامپ» نوشته لورا اینگراهام
این کتاب از انتشارات آل پوینتس بوکز از ۱۰ اکتبر وارد بازار کتاب شده است.
این مفسر محافظه‌کار سیاسی در این کتاب شرح می‌دهد که چگونه ترامپ با رای‌دهندگان از طریق پیام‌های پوپولیستی ارتباط برقرار کرده است.
«خواهران اول: داستان‌هایی از دنیای ما و زندگی شگفت‌انگیز» نوشته جنا بوش هاگر و باربارا پیرس بوش
این کتاب از انتشارات گرند سنترال از ۲۴ اکتبر به بازار کتاب می‌آید.
در این کتاب دختران دوقلوی جورج دبلیو بوش خاطرتی مشترک را درباره زندگی در کاخ سفید در دوران حکومت جمهوریخواه پیشین به رشته تحریر درآورده‌اند.
«نمی توانی آمریکا را بدون من هجی کنی» نوشته آلک بالدوین و کورت اندرسن
این کتاب با عنوان فرعی «داستان واقعا فوق العاده درون اولین سال فوق‌العاده من به عنوان پرزیدنت دونالد ترامپ» از انتشارات پنگوئن پرس است و از ۷ نوامبر وارد بازار کتاب می‌شود.
در تقلید هجوآمیز بالدوین از ترامپ، این بازیگر متن‌های هجوی را که در برنامه «ساتردی نایت لایو» خود به جای ترامپ ادا کرده، گرد آورده است.
«به من قول بده، بابا» نوشته جو بایدن
این کتاب از انتشارات فلتیرون است و از ۱۴ نوامبر برای فروش عرضه می‌شود.
معاون سابق ریییس جمهوری آمریکا در این کتاب به گذشته نگاهی کرده و از زمانی سخن گفته که متوجه شد پسرش «بیو» تومور بدخیم مغزی دارد و در همین زمان از شرکت در انتخابات ریاست جمهوری۲۰۱۶ سرباز زد.

 

admin بدون نظر ادامه مطلب

به گزارش نت فیس، در این شماره آزما گفتگویی با دکتر مهری بهفر نویسنده و پژوهشگر ادبی که سال ها به شرح ابیات شاهنامه پرداخته منشر شده است. او در پاسخ به این که تاکنون چندین تصحیح از شاهنامه توسط بزرگان عرصه ادبیات انجام شده، چه اتفاقی باعث می شود که یک بانوی جوان تصمیم می گیرد که عمرش را صرف تصحیح مجدد شاهنامه کند گفته: شاید از این سؤال دو تعبیر بتوان کرد؛ نخست اینکه اصلا لازم نبود، این کار انجام بشود، بوده اند افرادی که در مورد ضرورت انجام این کار با حالت استفهام انکاری از من سؤال میکنند. و تعبیر دیگر این است که مثلا جوان یا زن یا مرد بودن را در این کار مؤثر بدانیم (که طبعا من به آن اعتقاد ندارم.) گویی به نوعی کاست باور داریم کاست جوان ها و زن ها. و وقتی یک نفر بدنشانیِ این   کاست را در خود داشته باشد اساسا کار درست و حسابی یا اقدامی شایسته از او بعید است.
«جنگ بر سر پانصد تابلوی نقاشی» عنوان مطلب دیگری بود که در این شماره آزما منتشر شده؛ نویسنده در این مطلب به تشریح و تحلیل نامه علی معلم رییس فرهنگستان هنر به آیدین اغداشلو و واکنش هنرمندان به این نامه پرداخته است. «آقای شهردار! شهر از پشت میز اداره نمی شود» عنوان یادداشت دیگری است که در صد و بیست و چهارمین  شماره آزما آمده است.

«چرا نقاش ها دیوانه نمی شوند؟» گفتگوی یک رمان نویس با یک فیلمساز مولف یعنی گپ و گفت آلن جوفروی با فرانسوا بوت است که به همت سعید نوری ترجمه شده. همچنین در این شماره از آزما به بررسی اشعار منتشر نشده نیما یوشیج توجه شده است.
همچنین  یادداشت نخست این شماره آزما مطلبی است باعنوان «حال مطبوعات خوش نیست!…» و در بخش «آزما اندیشه» که دبیری آن را  فرزان سجودی برعهده دارد مطلبی با عنوان «مفهوم نشانه از نگاه چارلز سندرز پرس» چاپ شده است.
ماهنامه ادبی آزما به سردبیری هوشنگ اعلم و مدیرمسئولی ندا عابد ویژه مهرماه ۱۹۶ به قیمت شش هزار تومان منتشر شده است.

 

admin بدون نظر ادامه مطلب