بایگانی دسته بندی "مطلب"

به گزارش نت فیس، اکبر زنجانپور بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون درخصوص فعالیت های اخیر خود در عرصه بازیگری گفت: اجازه بدهید در مورد فعالیت هایم در سالهای اخیر هیچ جوابی ندهم. پیشنهادات زیادی بوده اما پیشنهاد چه ارزشی به کار من اضافه می کند.
وی در همین راستا ادامه داد: فرض بر اینکه به من پیشنهاد زیادی برای بازیگری بدهند، این پیشنهادات چه ارزشی دارد وقتی من در اثری بازی نکنم؟. اما در هر صورت این روزها مشغول بازی در نمایش "لیرشاه" به کارگردانی "مسعود دلخواه" هستم و در نقش اصلی روی صحنه تئاتر خواهم رفت.
بازیگر سریال "مختارنامه" درباره حضور خود پس از سالها بر صحنه تئاتر تاکید کرد: برای من بازی در تئاتر هیچوقت عادی نمی شود. هنوز هم برای روی صحنه رفتن استرس و هیجان دارم زیرا بازی در تئاتر اتفاقی نیست که تکراری شود.
وی با استقبال از حضور بازیگران جوان در تئاتر در خصوص چگونگی ورود به بازیگری ادامه داد: بازیگری گستره بسیار پیچیده ای است و من نمی توانم پند و یا نصیحتی کنم که باید از فلان راه وارد بازیگری شوید. هرکس راه خودش را بسته به شرایط و محیط پیش می رود.
بازیگر سریال "تنهایی لیلا" در همین راستا تصریح کرد: برخی استعداد و توانایی دارند و می خواهند با تلاش مستمر به هدفشان برسند و بعضی هم از همان اول دنبال رابطه بازی و ارتباطات هستند. راه این دو گروه کاملاً متفاوت است. به طور کلی راهکار واحدی برای بازیگری وجود ندارد بلکه راه های حضور به عنوان یک بازیگر بی نهایت است.

وی درباره نوع رسیدن به نقش در خصوص شخصیت هایی که تاکنون بازی کرده اذعان کرد: برای رسیدن به یک نقش من بخش عمده ای از وجود خود را می گذارم. در حال حاضر به عنوان مثال برای رسیدن به لیرشاه، پنجاه سال تجربه، متن، کارگردان و سایر بازیگران نقش اصلی را ایفا می کنند.
بازیگر سریال "ولایت عشق" از اولین تجربه بازی در نمایشنامه های شکسپیر افزود: شاید جالب است بدانید من برای نخستین بار در نمایشی از شکسپیر روی صحنه می روم و تاکنون بعد از پنجاه سال برای اولین بار این اتفاق را تجربه می کنم.
زنجانپور بازیگری را بسیار سخت دانست و خاطرنشان کرد: بازیگری مخصوصاً در تئاتر و به ویژه در نمایشنامه های شکسپیر کار آسانی نیست. بازیگر تئاتر باید نفس داشته باشد. با ظرایف و نکات ریز بازیگری آشنا باشد. بازیگری تئاتر از نقطه الف به نقطه ب رفتن و جیغ زدن روی صحنه یا بالا و پایین پریدن نیست. بازیگری رمز و رازی است که در بازیگری وجود دارد و قابل تعریف نیست.

admin بدون نظر ادامه مطلب

به گزارش نت فیس، میر جلال الدین کزازی، پژوهشگر ادبی و شاهنامه پژوه در خصوص انتشار اثر جدیدش گفت: کتابی که در واپسین هفته سالی که گذشت از چاپ بیرون آمد، پس از کمابیش دو سه سالی که چاپ آن به درازا کشیده بود منتشر شد. «خندستان خدایی یا کمدی الهی دانته» شاهکار سخنور نامدار ایتالیایی «دانته» است. این کتاب در انتشارات معین منتشر شد.

وی افزود: کتابی که در دست نگارش خواهم داشت و هنوز آغاز به نوشتن آن نکرده ام؛ کتابی درباره خنیا یا موسیقی خواهد بود. این کتاب را به خواست دوستی که از خنیاگران است، هم می نوازد، هم ساز می سازد به نوشتن آغاز خواهم کرد. من به فن موسیقی نمی پردازم؛ چون با این فن چندان آشنایی ندارم. آنچه من در این کتاب خواهم نوشت، نگاهی خواهد بود به این هنر شگرف جادوانه؛ به چگونگی آفرینش ساخته های خنیا به پیوند هنر از نگاهی فراخ به ویژه خنیا با نهان و نهاد هنرمند به کار کرد و اثری که خنیا در شنونده می نهد. در پی آن به پیشینه این هنر در ایران خواهم پرداخت.

این پژوهشگر ادبی با اشاره به دو کتابی که زیر چاپ دارد، بیان کرد: دوکتاب از  من به زیر چاپ رفته است که به یاری خداوند به زودی از زیر چاپ بیرون خواهد آمد؛ یکی کتابی است با نام « در سرزمین سایه ها » که گزارش سفر من است در تابستان سال پیش به انگلستان و اسکاتلند و دیگری دفتری از سروده هاست که هنوز نامی برای آن ننهاده ام. در این دفتر سروده هایی که در سال ۹۶ درپیوسته آمده است و بسیاری از آنها نیز به چاپ رسیده است، به یک باره گردآورده در دسترس خوانندگان سخن دوست نهاده خواهد آمد. این دو کتاب را نشر دیباچه به زیر چاپ برده است.

admin بدون نظر ادامه مطلب

به گزارش نت فیس، محمدکاظم کاظمی پژوهشگر و کارشناس فرهنگی، در یادداشتی به موضوع جدا شدن افغانستان از ایران اشاره کرده و می‌نویسد:

در ایران معروف است که در عصر قاجاریه و در جریان محاصرۀ هرات (۱۲۳۵ش) افغانستان از ایران جدا شد. این خطایی بزرگ است و یکسره تکرار می‌شود. حقیقت این است که در آن زمان فقط شهر هرات از تسلط ایران خارج شد و آن هم همیشه در تصرف ایران نبود. در آن زمان‌ها افغانستان حکومت مستقلی داشت که همان حکومت درانی (۱۱۲۴- ۱۲۱۸ش) و سپس خاندان محمدزایی (۱۲۱۸- ۱۳۵۷ش) بود و این دولت‌ها جزء دولت ایران یا دست‌نشاندۀ آن نبودند.

جالب است که همین کسانی که می‌گویند در سال ۱۲۳۵ش افغانستان از ایران جدا شد، قیام هوتکی‌ها و تصرف اصفهان به دست محمود هوتکی (۱۰۹۵ش) را یک تهاجم خارجی می‌دانند. خوب اگر افغانستان تا آن زمان بخشی از ایران بوده، پس چرا هوتکی‌ها را یک سلسلۀ ایرانی همانند صفوی‌ها و زندی‌ها و افشاری‌ها و قاجاری‌ها نمی‌دانید؟ اگر این طور است، پس این تهاجم خارجی نیست.

بگذارید قضیه را با یک توصیف بسیار اجمالی از جغرافیای تاریخی افغانستان شرح دهم. البته همین‌جا این را بگویم که در این تردیدی نیست که ایران نام کهن همه این سرزمین‌ها بوده و آن ایران بزرگ تاریخی و فرهنگی، همه این قلمرو را در بر می‌گیرد. با این تلقی از «ایران فرهنگی قدیم» ما هم موافقیم و افغانستان و بسیاری از مناطق دیگر را نیز بخشی از آن ایران می‌شماریم. ولی به نظر ما فرقی است بین آن ایران بزرگ تاریخی و مرزهای سیاسی کنونی ایران. و تطبیق این دو بر هم درست نیست.

موضوع دیگری که باید یادآوری کنم این است که ما هم می‌پذیریم که نام کشور «افغانستان» سابقۀ درازی ندارد و در واقع نام یک قوم است که به جبر تاریخ بر این کشور گذاشته شده و بسیاری از مردم افغانستان با این نام‌گذاری موافق نیستند. بسیاری از ما، نام «خراسان» را برای این کشور شایسته‌تر می‌شماریم و حتی بعضی‌ها برآن‌اند که نام کشور ما هم باید ایران می‌بود، یا لااقل با نام ایران تاریخی پیوندی می‌داشت.

به هر حال تا تهاجم مغول و سپس تیمور که اصلاً کشورها به شکل کنونی وجود نداشتند. از بعد تیمور، در افغانستان تیموریان هرات تسلط یافتند و در ایران صفویان و در هندوستان گورکانیان. بعد از سقوط تیموریان، افغانستان کنونی حکومت مستقلی نداشت، بلکه بین سه دولت صفویان، شیبانیان ماوراءالنهر و گورکانیان هندوستان تقسیم شده بود. در این مدت فقط بخش غربی افغانستان در تصرف صفویان بود که آن هم از ظهور هوتکیان به بعد به تدریج از تصرف آنان خارج شد و فقط هرات و نوار غربی باقی ماند که آن هم بعداً به دست ابدالیان افتاد.

پس تنها در یک مقطع زمان، یعنی از اوایل دورۀ‌ صفوی تا قیام هوتکیان در زمان شاه حسین صفوی، بخش‌های غربی افغانستان در تصرف دولت ایران بود و بس. بخش‌های شرقی در تصرف گورکانیان هند بود و شمال در تصرف شیبانیان ماوراءالنهر. و همه آنچه به نام «وابستگی افغانستان به ایران» معروف است، همین دورۀ کوتاه و همین قلمرو محدود است.

با ظهور نادر افشار، هوتکیان از اصفهان رانده شدند و سپس همه افغانستان و هندوستان برای مدتی کوتاه به دست نادر افشار افتاد. ولی با کشته شدن او (۱۱۲۶ ش) یکی از سرداران او به نام احمدشاه ابدالی در قندهار اعلام حکومت کرد و از آن پس نه تنها همۀ افغانستان کنونی، بلکه بخش‌هایی از ماوراءالنهر و پاکستان و هندوستان و کشمیر و بخش هایی از خراسان ایران هم تحت تسلط حکومت ابدالی بود. و این حکومت ابدالی هیچ‌گاه تحت تسلط دولت قاجار نبود، بلکه حتی با هم درگیر بودند.

سال‌ها بعد از احمدشاه درانی، بر اثر اختلاف‌هایی که در بین نوادگان او و سرداران محمدزایی رخ داد، هرات چند بار بین حکومت ایران و افغانستان دست به دست شد و در آخرین نوبت، به دست دولت افغانستان افتاد (۱۲۳۵ ش) که همین واقعه را در ایران به نام «جدایی افغانستان از ایران» می‌شناسند و حالا می‌بینید که چقدر خطای بزرگی است.

به هر حال باز هم این را تکرار کنم که بحث من چالش‌های سیاسی نیست، بلکه به یک خطای تاریخی اعتراض دارم و از همه دوستان بصیر و آگاه ایرانی خود دعوت می‌کنم که مانع رواج این خطا شوند.

admin بدون نظر ادامه مطلب

به گزارش نت فیس، رضا بنفشه خواه بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون درباره نگاه جامعه هنری به پیشکسوتان گفت: قدردانی از بزرگان در برخی مواقع وجود دارد اما برخی مواقع از سوی جامعه و نسل جوان کم لطفی نسبت به بزرگان عرصه هنر اتفاق می افتد.

وی در همین راستا افزود: هنرمندانی که سنی از آن ها گذشته سال ها تلاش کردند و با همت آنان هنر رشد و اعتلا یافت بنابراین قدردانی و تجلیل ها می توانند به نوعی تسلی خاطر برای هنرمندان پیشکسوت که سال ها برای این عرصه زحمت کشیده اند باشد.

بازیگر "معمای شاه" درباره چگونگی پاسداشت بزرگان عرصه هنر اظهار کرد: بزرگداشت ها و تولدها پیش از این که بزرگان و پیشکسوتان از دنیا بروند قوت قلبی برای آنان به شمار می رود و بسیار ارزشمند است که در زمان حیاتشان از آنان قدردانی شود و ارزشی گذاشته شود برای هنری که به این مملکت تعلق دارد.

بنفشه خواه به راهکارهایی برای استفاده از هنر پیشکسوتان برای اعتلای آثار نمایشی پیشنهاد کرد و افزود: باید کاری کنیم که هنرمندان پیشکسوت فراموش نشوند و فکر نکنند که فراموش شده اند چون این عزیزان اسطوره های هنر مملکت هستند بنابراین کاری کنیم که کارگردانان جوان و با تجربه حتی برای یک سکانس هم شده سراغ این هنرمندان روند تا بدانند فراموش نشده اند.

وی خاطرنشان کرد: فعلا در کاری حضور ندارم و باید از بین کارهایی که پیشنهاد می شود اثری را برای بازی انتخاب کنم.

admin بدون نظر ادامه مطلب

به گزارش نت فیس، کنسرت «دیدار» به سه نوازی حسین علیزاده، مجید خلج (نوازنده تنبک) و علی بوستان (نوازنده تار و شورانگیز) اختصاص دارد که ۱۷ و ۱۸ اردیبهشت از ساعت ۲۱:۳۰ در تالار وحدت برگزار می‌شود.

علیزاده پیش از این نیز بارها به همراه مجید خلج و علی بوستان روی صحنه رفته و این بار قرار است برنامه‌شان را قالب بداهه نوازی برای مخاطبان موسیقی ایرانی برگزار کنند.

آلبوم‌هایی چون «کنسرت همایون»، «راست پنج‌گاه»، «نوا»، «پرنده‌ها»، «ساز نو»، «مادران زمین»، «سرود گل» و «نوای نور» بخشی از همکاری‌های حسین علیزاده و مجید خلج محسوب می‌شود که در این کنسرت نیز ادامه پیدا خواهد کرد.

admin بدون نظر ادامه مطلب

به گزارش نت فیس، آلبوم موسیقی «نیمه راه عشق» ۹ قطعه به نام‌های دل آشفته، مرد اسیر، نیمه راه عشق، آواز خوان، تو نیستی، خواب و رویا، عشق واپسین، کجای زندگیتم و دلی دارم دارد که ترانه قطعات توسط خود خواننده اثر سروده شده و آهنگسازی و تنظیم آلبوم برعهده امیرحسین کاشانیان بوده که محمد فلاحی میکس و مسترینگ نیمه راه عشق را انجام داده است.

به گفته الکس، بعد از انتشار آلبوم «نیمه راه عشق»، وی قطعاتی را به صورت تک آهنگ منتشر خواهد کرد، از قطعات پیشین او می‌توان به «دل آشفته»، «آوازه خون» و «مرد اسیر» اشاره کرد.

علاقمندان می‌توانند جهت خرید نسخه آنلاین و قانونی آلبوم «نیمه راه عشق» از طریق www.ritmo.ir اقدام نمایند.

admin بدون نظر ادامه مطلب

به گزارش نت فیس، شاید کمتر کسی است که بداند محمدتقی صبوری ملقب به محمدتقی بهار، لقب َملِکُ الشُّعرایی را از پدر شاعر خود به ارث برده است؛ به بیان دیگر این پدرِ محمدتقی بود که ملک الشعرای زمان خود لقب داشت و پس از درگذشت او، این عنوان به فرزندش رسید.

محمدتقی در آذر ماه سال ۱۲۶۵ هجری شمسی دیده به جهان گشود. وی تحصیلات را در مکتبخانه های قدیم آغاز کرد. او خود در این باره می‌گوید: «از سن چهار سالگی مرا به مکتب سپردند. معلم من زن عمویم بود که در محله ی خود ما منزل داشت … من قرآن را نزد زن عمویم خواندم و وقتی که در سن شش سالگی به مکتب مردانه رفتم، فارسی و قرآن را به خوبی می ‌خواندم.   در هفت سالگی شاهنامه را نزد پدرم در ایام تعطیل می‌ خواندم و معانی مشکل آن را پدرم به من می ‌فهمانید و این کتاب به طبع و ذوق من در فارسی و لغت و تاریخ ایران کمک بی نظیری کرد که هیچ وقت فوائد آن را از خاطر نمی ‌توانم برد؛ من‌جمله، بعد از یک دوره خواندن شاهنامه، توانستم در همان کودکی به همان بحر شاهنامه شعر بگویم و مورد تمجید پدرم واقع شوم و جایزه بگیرم. از جمله این بیت در ایامی‌که عید نوروز در پنجم ماه شوال واقع شده بود: عید نوروز آمد و ماه‌ مبارک شد تمام، موسم شادی و عیش آمد ز بهر ‌خاص و عام.»

محمدتقی سپس شاگرد پدر و البته استاد ادیب نیشابوری شد تا بیشتر  با شاهنامه و ادبیات فارسی آشنا شود.

او شاعری را ادامه داد و البته تمرین شاعری را با تضمین اشعار استادان کهن پی می گرفت که این شعر، نمونه ای از تمرین های شاعرانه او در چهارده سالگی است:

کنون که سبزه مُزیَّن نموده صحرا را
رسیده مژده ی گُل، بلبلان شیدا را

به باغ اگر نگری یار سرو بالا را
«صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را

که سر به کوه و بیابان تو داده‌ ای ما را»
گرفت جان و دل ما و جان نداد چرا

به جای دل غم هجران خود نهاد چرا
ز شکر دو لبش بوسه ‌ای نداد چرا

«شکرفروش که عمرش دراز باد، چرا
تَفقّدی نکند طوطی شکرخا را»

به بوی زلفش روید به بوستان سنبل
به یاد رویش گوید به گلستان بلبل

مَتی رَأیت نسیمَ الصَّبا حبیبی یا
«غرور حسن اجازت مگر نداد ای گل

که پرسشی نکنی عندلیب شیدا را»
تو را که روی نکوتر بود ز شمس و قمر

چرا نمی‌ کندت پند نیکخواه اثر
برون چرا نکنی خوی زشت خود از سر

«به حُسنِ خُلق توان کرد صید اهل نظر
به دام و دانه نگیرند مرغ دانا را»

کنون که رسم جهان غیر بی وفایی نیست
دلا ز حلقه ی زلفش تو را رهایی نیست

بدان، ز ‌سلسله دیوانه را جدایی نیست
«ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیست

سهی‌ قدان سیه ‌چشم ماه ‌سیما را»
به دست فهم بچین بر ز گفته ی حافظ

اگر بگویی؛ گو طرز گفته ی حافظ
که کس نگفته نکوتر ز گفته ی حافظ

«در آسمان چه عجب گر ز گفته ی حافظ
سماع زهره به رقص آوَرَد مسیحا را».

آنگونه که تاریخ نقل می کند؛ پدر محمدتقی در اواخر عمر خود تلاش کرد تا فرزندش را از ادبیات و شاعری جدا سازد؛ چراکه آینده ای استبدادی برای حاکمان قاجار متصور بود و سرودن اشعار فرهیخته را با اهداف آنان در تضاد می دانست.

او البته موفق به این کار نشد؛ اما محمدتقی پس از مرگ پدر – که در ۱۹ سالگی فرزند اتفاق افتاد -، اشعار هدفمند خود را بیشتر در موضوع آزادیخواهی و مبارزه با استبداد می سرود که به دستگیری، زندانی شدن و البته تبعید وی هم انجامید:

این دود سیه فام که از بام وطن خاست
از ما است که بر ماست
وین شعله ی سوزان که بر آمد ز چپ و راست
از ما است که بر ماست
جان گر به لب ما رسد؛ از غیر ننالیم؛ با کس نسگالیم
از خویش بنالیم که جان سخن اینجاست
از ما است که بر ماست

او البته برخی از اشعار آزادیخواهانه خود را در لفافه ای از الفاظ شاعرانه می پیچید تا کمتر مورد عتاب حاکمان مستبدّ قاجار و پهلوی قرار گیرد:

در شهربند مهر و وفا دلبری نماند
زیر کلاه عشق و حقیقت سری نماند

صاحبدلی چو نیست؛ چه سود از وجود دل
آئینه گو مباش؛ چو اسکندری نماند

ای بلبل اسیر، به کنج قفس بساز
اکنون که از برای تو بال و پری نماند

ای باغبان بسوز که در باغ خرمی‌
زین خشکسال‌ حادثه برگ ‌تری نماند

گیتی بخورد خون جوانان نامدار
وز خیل پهلوانان کندآوری نماند

ذکر این نکته هم خالی از لطف نیست که پس از درگذشت پدر محمدتقی، برخی از درباریان تلاش داشتند تا اشعار محمدتقی را به پدرش منسوب و وی را از بهره شاعری، تُهی معرفی کنند! اینگونه بود که مجالسی به عنوان امتحان برای محمدتقی فراهم می کردند تا وی فی البداهه شعر بسراید؛ مجالسی که محمدتقی از همه آنها سرافراز بیرون آمد.

در یکی از همین مجالس بود که از وی خواستند تا فی البداهه و با چهار کلمه ی «چراغ»، «نمک»، «چنار» و «تسبیح»، یک دو بیتی بسراید و وی چنین سرود:

به خرقه و تسبیح مرا دید چو یار
گفتا ز چراغ زهد ناید انوار

کس شهد ندیده است در کانِ نمک
کس میوه نچیده است از شاخ چنار

باید اشاره کرد که بخش مهمی از زندگی ادبی محمدتقی بهار به انتشار مجلات و مطبوعات سپری شد؛ نشریاتی مانند «نوبهار»، «تازه بهار»، «یومیّه» و «دانشکده» که یکی بعد از دیگری توقیف می شدند و خسارت‌های روحی و مالی برای وی ایجاد می کردند.

او در زندگی خود، سابقه نمایندگی مردم در مجلس شورای ملی را هم داشت که این توفیق توسط مردم شهرهایی مانند بجنورد، کاشمر و تهران برای وی رقم خورد و به همراهی با بزرگانی مانند آیت الله سید حسن مدرّس انجامید.

محمدتقی بهار همچنین تألیفاتی هم از خود به یادگار گذاشت که علاوه بر «دیوان اشعار»، می توان به آثاری مانند «سبک شناسی» و «تاریخ احزاب سیاسی» اشاره کرد که البته باید به آنها، تصحیح برخی متون کهن ادبیات فارسی را نیز افزود.

او در پایان مقدمه ‌ای که بر کتاب «سبک شناسی» خود نوشت و البته اجازه ی انتشار نیافت، می ‌نویسد: «دوستان عزیز! بهترین ایام شباب من در رنج و محنت و حِرمان و خُسران تلف گردید. هیچ بهره ‌ای از درک لذایذ و خوشی های ایام شباب نبردم و هیچ طرفی از کسب ثروت که وظیفه جوانی و اسباب آسایش ایام پیری و ناتوانی است، نبستم. چه خوب مناسب افتاد قطعه استاد بزرگوار فردوسی علیه الرّحمه در این باب، که فرمود:

بسی رنج بردم، بسی نامه خواندم
ز گفتار تازی و از پهلوانی

به چندین هنر شصت و سه ساله ماندم
که توشه برم ز آشکار و نهانی

به جز حسرت و جز وبال گناهان
ندارم کنون از جوانی نشانی

به یاد جوانی کنون مویه آرم
بدین بیت بوطاهر خسروانی

جوانی من از کودکی یاد دارم
دریغا جوانی! دریغا جوانی!

تنها چیزی که مایه تسلّی دل افسرده و جان به لب رسیده است، همان خدماتی است که در مدت چهل سال ایام شباب در ترویج فرهنگ ایران و ادبیات شیرین و شریف زبان مادری‌ خود انجام داده‌ ام. صدها مقاله در امور اجتماعی و سیاست و ادب و تحقیقات و تتبعات به ‌رشته تحریرکشیده‌ام ‌که در صفحه‌های جراید نوبهار و تازه بهار و دانشکده و روزنامه‌ها و مجلات دیگر، مانند مهر ایران و ارمغان و غیره درج گردیده، و قریب سی هزار بیت از قصیده و غزل و قطعه و دوبیتی و مثنویات نیز دارم که پس از آن رنج و مشقت و ضبط و توقیف و اهانت و تخفیف، دیگر دست و دلم به کار نرفت که طبع آن را تجدید کنم.»

درباره شعر او باید گفت که مهمترین ویژگی شعر ملک الشعرا، تلاش برای سازش بین اسلوبهای جدید شعری با اصول شعر کهن و سنتی ایران زمین است:

نوبهار آمد و شد گیتی دیگرگونا
باغ رنگین شد از خیری و آذریونا

سرخ گل خنده زد و مرغ شباویز گریست
از لب کارون تا ساحل آبسگونا

برگ سبز آورد آن زرد شده شاخ درخت
کودک نوزاد آن پیر شده عُرجونا

گل طاووسی ما، ناصنم سامری است
عرعر و ناژو چو موسی و چون هارونا

پیچک لاغر آویخته در دامن سرو
مَثَلی باشد از لیلی و از مجنونا

او را باید از شاعرانی دانست که فصل بهار را بسیار پاس داشته است:

هنگام فرودین که رساند ز ما درود

بر مرغزار دیلم و طرف سپیدرود

کز سبزه و بنفشه و گلهای رنگ رنگ

گویی بهشت آمده از آسمان فرود

دریا، بنفش و مرز، بنفش و هوا، بنفش

جنگل، کبود و کوه، کبود و افقف کبود

جای دگر بنفشه یکی دسته بدروند

وین‌ جایگه بنفشه به خرمن توان درود

کوه از درخت گویی مردی مبارز است

پرهای گونه گون ‌زده چون جنگیان به ‌خود

اشجار گونه گون و شکفته میانشان

گلهای سیب و آلو و آبی و آمرود

چون لوح آزمونه که ‌نقاش چربدست

الوان گونه گون را بر وی بیازمود

شمشاد را نگر که‌ همه تن قد است و جعد

قدی ست ناخمیده و جعدی ست نابسود

از تیغ کوه تا لب دریا کشیده ‌اند

فرشی کش از بنفشه و سبزه‌ ست تار و پود

آن‌ بیشه‌ ها که ‌دست طبیعت به ‌خاره سنگ

گلها نشانده بی‌ مدد باغبان و کود

ملک الشعرا در اواخر عمر به بیماری سل مبتلا گردید و همین سبب شد تا در برخی از اشعار خود، غزل خداحافظی هم سر دهد:

دعوی چه کنی؟ داعیه ‌داران همه رفتند
شو بار سفر بند که یاران همه رفتند

آن گرد شتابنده که در دامن صحراست
گوید چه نشینی که سواران همه رفتند

داغ است دل لاله و نیلی ست بَرِ سرو
کز باغ جهان لاله‌ عذاران همه رفتند

خون بار، بهار! از مژه در فرقت احباب
کز پیش تو چون ابر بهاران همه رفتند

ملک الشعرا سرانجام در مانند چنین روزهایی از بهار سال ۱۳۳۰ به دیدار حق شتافت؛ اما اشعار و آثار او پابرجا ماند؛ آثاری مانند این تصنیف که زبانزد خاص و عام است:

مرغ سحر ناله سر کن
داغ مرا تازه‌ تر کن
ز آه شرربار این قفس را
برشکن و زیر و زبر کن
بلبل پربسته! ز کنج قفس درآ
نغمه آزادی نوع بشر سرآ
وز نفسی عرصه این خاک توده را
پُر شرر کن
ظلم ظالم، جور صیاد
آشیانم داده بر باد
ای خدا ای فلک ای طبیعت
شام تاریک ما را سحر کن
نوبهار است؛ گل به بار است
ابر چشمم ژاله ‌بار است
این قفس چون دلم تنگ و تار است
شعله فکن در قفس، ای آه آتشین
دست طبیعت! گل عمر مرا مچین
جانب عاشق، نگه ای تازه گل از این
بیشتر کن
مرغ بیدل! شرح هجران مختصر، مختصر کن…

admin بدون نظر ادامه مطلب

به گزارش نت فیس، مثلا موضوعاتی مانند حفظ محیط زیست یا حمایت از تولید ملی و کالای داخلی و … اما واقعیت این است تبدیل این شعار از حرف به عمل کار چندان ساده‌ای نیست.
فاطمه آل عباس، گوینده قدیمی رادیو بر این باور است که حرف‌ها معمولا جذاب و زیبا هستند اما وقتی پای عمل کردن به میان می‌آید تعداد کسانی که وارد گود می‌شوند بسیار کم است.
این روزها خیلی‌ها شعار حفاظت از محیط زیست را می‌‌دهند و حتی این حرف‌ها به پزی روشنفکرانه تبدیل شده است اما اگر واقعا همه کسانی که شعار حفظ می‌دهند آن را عملی می‌کردند الان نباید محیط زیست با بحران روبه رو می‌شد. با آل‌عباس هم‌صحبت شدیم تا از تاثیر رسانه‌ها بر فرهنگ‌سازی و نحوه عملکرد مردم برایمان بگوید.
معمولا اجرای، برنامه‌های خانواده‌ را به عهده دارید و برنامه‌‌هایی که می‌تواند تاثیر زیادی بر مخاطب داشته باشد.سال‌هاست رسانه‌ها روی موضوع حفظ محیط زیست کار می‌کنند اما از شواهد چنین برمی‌آید که تاثیری بر مردم نداشته چون اگر می‌داشت اکنون باید شرایط بهتر می‌شد؟
به نظرم ما – هم مردم هم مسئولان – بیشتر حرف می‌زنیم تا عمل.تا زمانی که مردم منتظرند مسئولان دست به کار شوند و مسئولان توپ را به زمین مردم می‌اندازند، هیچ اتفاق خوبی در کشور نخواهد افتاد.فضای مجازی ما را بشدت به سمت شعارزدگی برده است.در این فضا درباره حفظ محیط زیست، حقوق حیوانات و … حرف‌های قشنگی منتشر می‌کنیم اما اگر دوربین مخفی وجود داشته باشد و اعمال همین آدم‌هایی را که در فضای مجازی فعالیت گسترده‌ای دارند ثبت کند ، خواهیم دید، گروهی از آنها خودشان بیشتر از دیگران خلاف حرف‌هایشان عمل می‌کنند.اتفاقاتی که در تعطیلات نوروز در طبیعت رخ داد از حجم بالای زباله تا آتش گرفتن جنگل‌ها و … نشان می‌‌دهد که از شعار تا عمل فاصله زیادی است و حفظ محیط‌زیست دغدغه خیلی از مردم نیست.
همه ما به صورت غریزی و فطری از اتفاقاتی که به ما آسیب می‌زند، دوری می‌کنیم اما چرا وقتی می‌دانیم استفاده زیاد از پلاستیک و رها کردن آن در طبیعت در دراز مدت آسیب جدی به زندگی ما خواهد زد باز هم آن را انجام می‌دهیم؟
بیشتر مردم واقعا از این موضوع آگاهی ندارند ! مردم به اثرات مخرب بطری پلاستیکی که در طبیعت رها می‌کنند،نمی‌اندیشند چون به نظر آنها زنگ خطر فقط زمانی به صدا درمی‌آید که اتفاقی در خانه و زیرسقف‌شان رخ دهد ! فکرمان محدود است و به اصطلاح فقط جلوی پایمان را می‌بینیم.ما در رادیو مدام می‌گوییم اگر استفاده از آب بهینه نشود، نسل‌های آینده به بحران کم‌آبی روبه رو می‌شوند اما واقعیت این است برای بیشتر مردم مهم نیست که چه بر سر نوه‌هایشان می‌آید ! به رفتار خیلی‌ها در اسفندماه و زمان خانه‌تکانی عید دقت کردم؛ آنها آشغال‌های خانه‌هایشان را به بیرون منتقل می‌کردند و گروهی حتی آن‌ها را در سطل آشغال هم نمی‌ریختند چون زاویه نگاه این است که خانه‌مان تمیز باشد، کوچه و خیابان به ما ربطی ندارد ! تا زمانی که کره زمین به عنوان «خانه» برایمان اهمیت پیدا نکند، رها کردن بطری پلاستیکی در طبیعت برایمان اهمیت پیدا نخواهد کرد !‌ شاید بخشی از این سهل‌انگاری‌ها مربوط به رسانه‌‌ها باشد که کارمان را درست انجام نداده‌ایم و بدرستی و با جزئیات برای مردم توضیح نمی‌دهیم که حتی رها کردن یک کیسه پلاستیکی در طبیعت چه اثرات مخربی بر چرخه زندگی همه ما خواهد داشت.
به نظرتان برنامه‌سازی باید چگونه باشد که تاثیرگذاری بیشتری داشته باشد؟
سال‌هاست برنامه‌های مختلف را اجرا کرده‌ام اما به نظرم بیشتر این برنامه‌ها بی‌تاثیر بوده‌اند.فقط سال گذشته در آستانه سال نو اجرای برنامه رویش را به عهده داشتم و کارشناسی به این برنامه آمد که خیلی ریز و با جزئیات و به زبانی ساده توضیح داد که اگر حال زمین و طبیعت خوب نباشد، حال ما هم خوب نخواهد بود !‌ معتقدم برنامه‌سازی در رادیو و تلویزیون ایراد دارد چون گرفتار کلی‌گویی هستیم ! عموم مردم و کسانی که رادیو وتلویزیون برایشان مرجع است کلی‌گویی هیچ دردی از آنها را دوا نمی‌کند و باید جزئیات را توضیح داد.این گروه از مردم باید به مخاطب هدف تبدیل شوند چون به آموزش بیشتری نیاز دارند و اتفاقا تعدادشان بسیار هم زیاد است.مسلما یک استاد دانشگاه، دانشجویان،آدم‌های فرهنگی، فعالان اجتماعی و… خودشان می‌دانند که باید مراقب طبیعت باشند و این عموم مردم هستند که به آموزش جزء به جزء نیازمندند.
همین‌ روش را درباره حمایت از تولید ملی و تشویق مردم به خرید کالای ایرانی نیز اجرا کرد؟
دقیقا !‌ اگر می‌خواهیم با برنامه‌‌‌های رادیویی و تلویزیونی مخاطب را تشویق به کارهای درست بکنیم در گام اول باید برنامه‌های جذاب تولید و پخش کنیم.برنامه‌های کارشناس محور اصلا نمی‌تواند موثر باشد.مردم سریال و میان‌برنامه‌‌های جذاب را بیشتر از برنامه‌های گفت‌وگومحور خسته کننده دوست دارند.مسلما برنامه‌ای مانند دورهمی بیشتر می‌تواند شعار سال و پیام‌‌های مهم را در ذهن مخاطب تبیین کند. پیام‌های گل درشت اگر موثر بود تا حالا باید جامعه‌مان خیلی بهتر بود.باید برنامه‌هایی ساخت که به زبان ساده و جذاب با عموم مردم صحبت کند و تفکر انها را بهتر و عمیق‌تر کند.چرا به جای همایش‌های گرانقیمت که هیچ تاثیری هم ندارد برنامه‌‌های همگانی با حضور مردم در مناطق مختلف شهر برگزار نمی‌کنیم؟ هر چقدر مشارکت مردم در یک اتفاق بیشتر باشد و آنها خودشان را بخشی از یک اتفاق مهم بدانند، مسلما رفتارشان نیز تغییر کرده و بهتر خواهد شد.برای تشویق مردم به خرید کالای ایرانی باید تفکر آنها را تغییر داد چون اگر رویکردها در سطح شعار بماند، مسلما حمایت از کالای ایرانی نیز ابتر و بی‌فایده خواهند ماند.
به نظر می‌رسد تفکر تولیدکنندگان نیز باید تغییر کند و نباید فقط توقع داشت مردم زاویه دیدشان را تغییر دهند؟
بله !‌ تولید کننده هم باید ارتقای کیفیت محصولاتش را اصل کارش قرار دهد.مسلما وقتی کالای با کیفیت ایرانی در دسترس باشد مردم به سمت اجناس خارجی نمی‌روند.اگر تفکر تولید کننده یک سویه باشد و فقط به فروش و میزان سود بیشتر فکر کند، نمی‌تواند مشتریان خود را افزایش دهد.تفکر بهتر و عمیق‌تر همه ابعاد زندگی ما را بهتر خواهد کرد، حال محیط زیست‌مان بهتر خواهد شد و چرخ اقتصادمان بهتر خواهد چرخید.
admin بدون نظر ادامه مطلب

به گزارش نت فیس، مجموعه شعرهای «از من داخل شهر آلام می‌شوند»، «حسی که به جا نیاوردم»، مجموعه داستان‌های «پرنسس‌ها فقراتشان بیرون نمی‌زند»، «سینما مولن‌روژ: تاراج؛ سینمای ریولی: گمشده» و بازخوانی رمان «آناکارنینا» به تازگی توسط انتشارات مروارید منتشر شده‌اند.
سینما مولن‌روژ: تاراج؛ سینمای ریولی: گمشده
مجموعه داستان «سینما مولن‌روژ: تاراج؛ سینمای ریولی: گمشده» نوشته افشین هاشمی توسط انتشارات مروارید منتشر شده است.
این مجموعه داستانی از افشین هاشمی، بازیگر و کارگردان سینما و تئا‌تر چهارده داستان کوتاه با نگاه اجتماعی را شامل می‌شود که بعضا پیش‌تر در برخی نشریات منتشر شده بودند. عروسی، سینما مولن‌روژ: تاراج، سینما رولی: گمشده، گل رز، ایوا، مگس‌ها، مرد درخت‌ها، مرگ یک حقوق بگیر رده پایین، مترو، سفرنامه، شبی پر از خوشی، تو منو یاد کسی می‌اندازی، مانده‌های عاشقانه، زمستان و تک‌گویی‌های خیابانی اسامی داستان‌های این مجموعه هستند.
پشت جلد کتاب می‌خوانیم:
 «من که می‌گم دختر، همین که زیرابرو ورداره، کافیه. قیافه‌ش زمین تا آسمون فرقشه؛ البته حالا که دخترا، همین که دیپلم می‌گیرن، هول و ولا گرفته، بدوبدو می‌دون زیرابرو برمی‌دارن، مبادا از قافله عقب بمونن. من دبگه به خدا نمی‌دونم اینایی که می‌بینم زنن یا دختر. می‌خوام برا «رضا» برم جلو، یه گپی بزنم، حرفی، صحبتی، می‌ترسم نکنه یهو خانمه بگه خجالت بکش خانم، من سه ساله شوهر کرده‌م! خب دست نزن به اون ابروی کوفتیت، آدم بفمه چی به چیه! همینه همه بی‌شوهر موندن دیگه! آدم نمی‌فهمه کی دختره، کی زن، که بتونه بره جلو لالقل. اون‌وقت همه می‌نالن که شوهر نیست. خب برندار اون ابروی کوفتیت رو!»
مجموعه داستان «سینما مولن‌روژ: تاراج؛ سینمای ریولی: گمشده» نوشته افشین هاشمی در ۱۰۱ صفحه و به قیمت ۱۰ هزار تومان توسط انتشارات مروارید منتشر شده است.
پرنسس‌ها فقراتشان بیرون نمی‌زند
مجموعه داستان «پرنسس‌ها فقراتشان بیرون نمی‌زند» نوشته نسرینا رضایی توسط انتشارات مروارید منتشر شده است.
این مجموعه داستان ۱۲ داستان کوتاه را شامل می‌شود که روایت‌هایی هستند از زندگی امروزی ما آدم‌ها،‌ گاه تلخ و سرد،‌ گاه خاکستری و پیچیده. مسائل امروزی جوان‌ها و واقعیت زندگی نسل امروز که‌گاه درک نمی‌شود یا دیده نشده است در این کتاب با شخصیت‌های خاکستری نمایش داده می‌شود.
 «یک جفت چشم سیاه بیست‌ساله»، «از درد ترسی نیست»، «هراس حک‌شده روی آسفالت»، «شب تمام تنم را پوشاند»، «چهره‌ای که ارث برده‌ام»، «اتاق عربده می‌کشید»، «دوست ندارم بابا من را ببوسد»، «حجم سیاه»، «لبخند‌هایت مستدام متیوو»، «سکانس‌های سیاه و سفید»، «خوابگاه» و «لب‌های متحرک» اسامی داستان‌های این مجموعه هستند.
پشت جلد کتاب می‌خوانیم:
 «ناگهان برق رفت. هرچه بیشتر به تاریکی زل می‌زدم، بیشتر می‌فهمیدم که جز سیاهی، چیز دیگری پیدا نیست. تنها بودم. با دست‌های یازده‌ساله و چشم‌هایی که دنبال روشنایی می‌گشت. می‌دانستم کسی خانه نیست، با این حال چند بار مادرم را صدا زدم. هیچ جوابی نشنیدم. از جا بلند شدم. کورمال کورمال خودم را به بیرون از اتاق کشاندم. زمستان بود و شعله‌های آبی بخاری کمی خانه را روشن کرده بود. حس می‌کردم کسی پشت سرم ایستاده است. حجمی نامرئی را پشت گردنم احساس می‌کردم. گوش‌هایم تیز شده بود و چشم‌های گشاده‌ام فقط به روبه‌رو خیره شده بود. زل زده بودم به نور زردرنگ کم‌سویی که از شعله‌های بخاری روی فرش می‌تابید. می‌ترسیدم به پشت سرم نگاه کنم. فقط یک آرزو داشتم؛ کاش صدای چرخیدن کلید در قفل بیاید. کاش در باز شود و مادرم داخل شود.»
پیش از این مجموعه شعر «کلمات تنم را کبود کرده‌اند» نیز از نسرینا رضایی منتشر شده است.
مجموعه داستان «پرنسس‌ها فقراتشان بیرون نمی‌زند» نوشته نسرینا رضایی در ۹۴ صفحه و به قیمت ۱۰۰۰۰ تومان توسط انتشارات مروارید منتشر شده است.
آناکارنینا
کتاب «آناکارنینا» نوشته مهدی میرباقری توسط انتشارات مروارید منتشر شده است.
میرباقری در این اثر به بازخوانی رمان مشهور لئوتولستوی یعنی «آناکارنینا» پرداخته است.
پشت جلد کتاب می‌خوانیم:
 «نیاز: یه سوال بپرسم؟ قبل از اینکه من بیام تو زندگی‌ات عاشق بودی یا رابطه‌ای داشتی؟
کاوه:…
نیاز: داشتی؟
کاوه: برای چی می‌پرسی؟
نیاز: همین‌طوری.
کاوه: همین‌طوری سوال نمی‌پرسن
نیاز: داشتی یا نه؟ دوست دارم بدونم فقط.
کاوه: نه نداشتم.
نیاز: دروغ می‌گی.
کاوه: خب اگه می‌دونی دروغ می‌گم پس تمومش کن.»
تولستوی در این رمان شرح‌حال روابط میان خانواده‌های روسی در طبقه اشراف در قرن نوزدهم را روایت می‌کند. نیمی از کتاب به شخصیتی به‌نام آناکارنینا می‌پردازد و نیم‌دیگر آن شرح‌حال شخصیتی به‌نام «لوین» را از نظر می‌گذراند. داستان از آمدن آناکارنینا نزد خانواده برادرش به‌منظور حل اختلافات آ‌ن‌ها آغاز می‌شود. قامت این زن جوان در مسکو سرآغاز ماجراهای این کتاب می‌شود.
حسی که به جا نیاوردم
مجموعه شعر «حسی که به جا نیاوردم» سروده فایزه سید رضازاده توسط انتشارات مروارید منتشر شده است.
این مجموعه ۹۰ شعر کوتاه سپید را شامل می‌شود.
برخی از شعرهای این مجموعه را در ذیل می‌خوانید:
 «به بهشت آمدم
برای دیدنت
گفتند:
به جهنم رفتی
برای دیدنم
ببین عزیزم
دوست داشتن حدفاصل این دو است.»
 «نگرانت که می‌شوم
فکرم هزار راه می‌رود
یکی هم به تو نمی‌رسد»
پیش از نیز این سه مجموعه شعر با نام‌های «نمایش خش‌دار»، «لحظهٔ آن» و «سوزنبانی که آخرین تکه‌های زمین را رفو می‌کند» از فائزه سید رضازاده منتشر شده است.
مجموعه شعر «حسی که به جا نیاوردم» سروده فایزه سید رضازاده در ۹۴ صفحه و به قیمت ۱۰۰۰۰ تومان توسط انتشارات مروارید منتشر شده است.
از من داخل شهر آلام می‌شوند
مجموعه شعر «از من داخل شهر آلام می‌شوند» سروده هنگامه هویدا توسط انتشارات مروارید منتشر شده است.
این مجموعه ۶۹ شعر کوتاه سپید را شامل می‌شود.
برخی از شعرهای این مجموعه را در ذیل می‌خوانید:
 «میان ما
یک نفر راست نمی‌گفت
و شاید آن من بودم
که مدام به‌خاطر تو
به خودم دروغ می‌گفتم»
 «آنچه دورمان می‌کند
تلاش بیهوده‌ای‌ست که آغاز کردیم
عشق اتفاقی‌ست
که در غیاب ما می‌افتد»
هنگامه هویدا، شاعر، مترجم و پژوهشگر، متولد ۱۳۵۷ تهران است و تاکنون از او دو مجموعه شعر و دو مجموعه ترجمهٔ شعر فرانسه نیز منتشر شده است. او در حال حاضر دانشجوی انسان‌شناسی دانشگاه سوربن پاریس است.
مجموعه شعر «از من داخل شهر آلام می‌شوند» سروده هنگامه هویدا در ۱۱۵ صفحه و به قیمت ۱۱۰۰۰ تومان توسط انتشارات مروارید منتشر شده است.
admin بدون نظر ادامه مطلب

به گزارش نت فیس، محمدجواد آذری جهرمی (وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات) در توییتر شخصی خود مطلبی را مبنی بر حمایت از وبسایت‌های رسمی و قانونی دانلود آثار موسیقی به اشتراک گذاشت.

جهرمی در این مورد عنوان کرده است: مطابق آمارها، گوش دادن به موسیقی از پنج علاقه‌مندی اصلی ایرانیان در فضای مجازی است. بیپ تونز و نواک سرویس‌های خوبی هستند که جوانان توسط جوانان ایرانی توسعه داده شده‌اند. استفاده از آن را به علاقمندان موسیقی توصیه می‌کنم.

admin بدون نظر ادامه مطلب